جمعه ۱ ژوئن ۲۰۱۲

چه سال های سیاهی ....

روزهای بعد از انتخابات 88 که دستگیری بچه ها به اوج خود رسید ، در دل خندیدم و گفتم : این ها چی فکر می کنند؟ عمر این حبس ها مگر جند روز می تواند باشد؟
حکم بچه ها که صادر شد و دوسال و سه سال و پنج سال و ده سال قرائت شد ، پوزخند زدم و گفتم : اووووووه ، این همه سال ؟ چه خیال باطلی ؟ این ها واقعا با خود چه فکری کرده اند؟
حالا که بعد از این همه روز اتلاف عمر جوانی بچه ها پشت میله ها ، دوران حبس شان یکی یکی به سر می آید  و هر روز یکی شان تحت عنوان پایان دوره ی حبس دو ساله و سه ساله و ... آزاد می شوند، این بار اما بی هیچ خنده و پوزخند و تمسخری ، برای لحظه های از دست رفته ی آزادانه زیستن هاشان افسوس می خورم و با خود فکر می کنم : خدایا چرا باید عمر استبداد این چنین دراز باشد ؟ چرا ؟؟؟


* عاطفه نبوی هم آزاد شد .

دوشنبه ۲۸ مهٔ ۲۰۱۲

ناگفتنی ها ....

چه ها باید گفت که ناگفتن بهتر است . 
                                               همین ......

یکشنبه ۲۷ مهٔ ۲۰۱۲

مدرسه ی عشق ........

سراز پا نمی شناسد و با هیجان می گوید: می دانی چه شده ؟ 
می پرسم : چه ؟
صدایش از شوق می لرزد و می گوید: جمعي از دانش آموختگان دانشگاه صنعتي اصفهان، به اتفاق كاري كرده اند كارستان. مدرسه ساخته اند .
در يك جمع مجازي ، يك مدرسه واقعي ساخته اند.
با فيس بوك مدرسه ساخته اند، مدرسه فيس بوكي" ساخته اند. می دانی مدرسه فیس بوکی یعنی چه ؟
در زمانه وانفسايي كه كسي به فكر كسي نيست ، آنها براي بچه‌هايي كه حتي آنها را نمي شناسند كاري كرده اند كه ارزش آن به راحتي قابل بيان نيست. تصور تغيير عظيمي كه يك مدرسه در يك نقطه دورافتاده از كشور ايجاد مي كند، كار ساده‌اي نيست.
از سويي ديگر، اين حركت نشان داده كه چه انرژي و تواني در يك اجتماع – هرچند كوچك – نهفته است. اميدوارم قدر اين با هم بودن و اتفاق را بدانيم و اين حركت را سرآغاز حركت‌هاي جدي‌تر و مؤثرتر قراردهيم.
برخلاف تصور حاکم در جامعه از اکثر خیرین مدرسه ساز که تصویر پیرمردان و پیرزنانی است که کارشان دیگر با این دنیا تمام شده است و مانده است آخرت شان که برای آن فکری بکنند ، او مهندس جوان مدرسه سازی است که اتفاقا همان قدر که به دنیای مادی زیبای خود و خانواده اش می اندیشد ، خواهان مواهب دنیوی برای همه ی مردمان کشورش نیز هست.
می گوید: خودت خوب می دانی که من تاكنون در جريان ساخت تعداد زيادي مدرسه كه توسط نيك‌انديشان (خيرين) ساخته شده‌است، بوده‌ام . اما تا به حال عمليات عقد قرارداد و شروع ساخت هيچيك از آنها با اين سرعت انجام نشده بود. شايد به اين دليل است كه در ساخت هيچ‌كدام از آنها نيز تاكنون اين تعداد انسان نيك‌انديش مشاركت نداشته اند. شايد اين هم نشانه‌ايست از قدرت جمع و نشان‌دهنده ‌برتري يك پويش جمعي نسبت به حركتهاي فردي است .
چه خوب است که قدر خودمان را بدانيم و ارزش همفكري، همياري وهمكاري مشترك را دست كم نگيريم.
می گویم : این را می گویند " پوییدن راه سبز امید " .
خنده چون گلی می شکفد در چهره ی مهربانش و گویی که کشف جدیدی کرده است ، با خود زمزمه می کند : "راه سبز امید"!
آفرین ، همین است ، راست می گویی، اسم مدرسه را همین می گذاریم. 
می دانم که اجازه نخواهند داد، اما حتی با تصور تابلویی با نام 
 دبستان " راه سبز امید " 
 تاسیس سال 1391 
بر سردرِ مدرسه ای در یک منطقه ی محروم، لبخند است که می نشیند در برق چشمانم و قند است که آب می شود در گوشه ی دلم.

چهارشنبه ۲۳ مهٔ ۲۰۱۲

....آزاد

جعبه شیرینی را می گیرد مقابل ام و با خنده می گوید : بردار ، خرمشهر آزاد شده.
شیرینی دانمارکی تازه و داغ را گاز می زنم و می گویم : امیدوارم تمام سرزمین های اشغالی به زودی آزاد شوند.
لبش را ور می چیند و می گوید : آره واقعا، این فلسطینی های بیچاره گناه دارند.
نگاهش می کنم و می گویم : منظورم ایران بود.

سه‌شنبه ۲۲ مهٔ ۲۰۱۲

ای کاش ، دیگر بار .....


بعضی آدم ها در بی حضوری حضورشان هم  یک حیف شدِ بزرگ نهادینه شده.
بعضی روزها یادشان ناخواسته یک کاش دوباره تکرار می شد می نشاند بر لب ها.
بعضی خاطره ها در خاطرشان یک افسوس آکنده با غم نقش بسته.
بعضی لحظه ها در بطن خود یک حس شکوه را فریاد می کنند غمگنانه.
و معمولا این آدم ها و این روزها و این خاطره ها و این لحظه ها کمتر پیش می آیند در زندگی هرشخص. 
حالا تصورش را بکن که آن خاطره از آن لحظه در آن روز تاریخی با آن آدم قرین شود و بشود روزی از روزهای زندگی تو،  و تو قدرش را ندانسته باشی اصلا.
چقدر دلت می سوزد وقتی که یادش را یادها می کنی، مخصوصا اگر آن نبودن ها با بودن هایی هم تراز با هیچ پرشده باشد این روزها.
چه حس بدی دارد یادی که یادبودهایش چون خنجری می نشیند بر قلب خاطراتت و دلت را ریش می کند از تلخی ها.
دوم خرداد چنین روزی بود . صد حیف و هزار افسوس .

یکشنبه ۲۰ مهٔ ۲۰۱۲

برای بعضی ها، شرافت کیلویی چند ؟؟؟

میرحسین را در میان انبوه جمعیت روز 25 خردادِ میدان آزادی نشان می دهد و می گوید : چه اشتباهی کرد این مرد. اگر آن همه فتنه نمی کرد و ساکت می ماند وروی حرف بزرگ ترها حرف نمی زد و کوتاه می آمد، می توانست حالا که ماهیت احمدی نژاد برای همه روشن شده، دوباره کاندیدا شود و صد درصد رای بیاورد و این دوره رئیس جمهور شود و آن وقت اهدافش را پیش ببرد. 
خیره نگاهش می کنم و می گویم ، آنوقت ، اولا، تکلیف نظر من به نظر ایشان چه می شد ؟ ثانیا ، بصیرت ها کجا می رفت ؟ ثالثا ، آن صد درصد رای را کدام مردم دوباره به ایشان می دادند ؟ و آخر اینکه ، این مملکت مگر چند تا محمد باقر قالیباف و محسن رضایی لازم دارد ؟ همین ها که هستند بس نیست ؟

شنبه ۱۹ مهٔ ۲۰۱۲