۱۳۹۳ خرداد ۱۳, سه‌شنبه

بَلا حجاب ...

هیچ هم بحث بهشت و جهنم نیست و راه های خاکی و شوسه و حتی آسفالت اَش ، که هیچ وقت هم نبوده و نخواهد بود.
و این که چه کسانی از کدام راه قرار است چه افرادی را به کجا به اجبار یا میل ببرند هم نه مسئله ی این روزها که هیچ روزی نبوده است .
توی این مملکت هیچوقت هیچ دیواری پیدا نخواهید کرد کوتاه تر از دیوارِ حجاب خانوم ها، و خاکریز هیچ راه مستقیم یا منحرفی یافت می نشود که نریخته باشد بر سرِ چارقد و چاقچور زنان ، و هیچ انجامی به سرانجام نخواهد رسید مگر از همان دامانی که گاه راه تا معراج دارد و گاه محراب و گاه مضراب. و سرانجام و ناسرانجامش هم خود حکایتی ست هزار و یکشب که اگر قرار بر رسیدن بود می رسید توی این سی و اندی سال.
مسئله اصلی و حیاتی این است که تا قرار می شود اتفاقی بیفتد که گوشه ای از دامن نظام بالا برود و لکه ای پدیدار گردد که خدایی ناکرده حیثیت بر باد دهد، عده ای هراسان و دستپاچه چنگ می اندازند به همان نیم متر پارچه ی چیت و چلوار و سرخ و خالدار و ساده و گلدار و شاد و عزادارِ روی سر بانوان محترمه که شاید بتوانند با پرت کردن حواس عوام الناس، با همان چارک بپوشانند لکه های ننگ بی ناموسی فساد و غارت و دزدی و اختلاس و بی عرضگی و بی لیاقتی ها شان را. و غافل از این که گاه آش آن قدر شور می شود که آشپز هم به هوار می آید.
و حالا هم نه دوباره که هزارباره بازی به جایی رسیده که بعد از سی و پنج سال تنفّر و تعصّب و تحکّم که هر که رسیده تیپای محکم تری زده به این دیوار خرابه ی تبرّج، و یاد مردم را پرت کرده از خیلی چیزها، نوبت رسیده به خود آقایان که این جوری حواس شان پرت شود از هر چه هسته ای و دانه ای و فله ای . که الحقّ و والانصاف هم این حجاب خانوم ها چه بَلا حجابی شده که این بار حتی خیاط را هم در کوزه انداخته با این ترفند.
ارسال یک نظر