۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

من خواب یک ستاره ی قرمز دیده‌ام و پلک چشمم هی می پرد*

 با یک لبخند کوچک، دیگربار، گل آشتی نشست بر دلهامان، آمدیم، درصف های طویل ایستادیم، به هم رایی های ناآشنا لبخند زدیم، نگرانی از فردا را با هم قسمت کردیم، بی آن که چیزی بگوییم در خیال هامان عهد بستیم که این بار اگر قرار شد با سکوت هامان اعتراض کنیم، نام میدان آزادی را بگذاریم التحریر.
حالا نتایج می گویند که ظاهرا مهندس های انتخابات رفته اند مرخصی و جای شان یک تعداد معلم کلاس اول آمده اند که شمردن بلد باشند. و ما با دل هایی امیدوار برگشته ایم خانه هامان و نشسته ایم به انتظار یک معجزه .
معجزه ای که بیاید، اشک ها را بزداید، بر مزار ندا و سهراب گل بگذارد، درهای بسته ی بن بست اختر را بگشاید، حصارهای اوین را برچیند، خرابه ها را آباد کند، عدالت را عادلانه تقسیم کند، و به سفره های مردم نان را بازگرداند.
معجزه ای که بیاید، شادی را بریزد در سبدی و از بلندترین بلندی های شهر بپاشد بر سرِ مردم .
معجزه ای که بیاید و چرخ کارخانه ها را بچرخاند و گندم را در زمین ها برویاند و لبخند رضایت بنشاند بر لبان مغموم زنانِ فقر، و پُر کند دستِ مردهای شرم را از نان داغ و سبزی تازه.
معجزه ای که تمام کودکانِ کار این سرزمین را بنشاند روی نیمکت های حتی زوار دررفته ی مدرسه ها ، و ستاره ی دانشجویان ستاره دار را بردارد از روی شانه ها.
معجزه ای که دیگر بار قلب ها را با هم آشتی دهد از هر جنسی، اصلاح طلب ، اصولگرا ، نظامی ، بسیجی ، زندان بان ، زندانی.
معجزه ای که دل ها را به طپش وادارد برای میهنی که در این روزها عزیز شده است ، آن هم خیلی زیاد.
معجزه ای که در این سال های سرد وحشت ، خوب فهمیده ایم که هیچ گاه از هیچ آسمانی نخواهد بارید، که معجزه خود مائیم و یکی شدن هامان، نه در یک روز که برای همیشه.
و خوب فهمیده ایم که معجزه توانایی دست های ماست که می تواند قوت دهد بازوهایی را که ناتوان شده اند در این روزها.
و خوب فهمیده ایم که معجزه مهربانی لب های ماست که می تواند ببوسد گونه هایی که از شوری اشک، شوره بسته اند در این سال ها .
و خوب فهمیده ایم که معجزه محبت لبخندهای ماست که می تواند بگشاید گره ی ابروهایی که جزئی از چهره ها شده اند در این روزگار .
معجزه مائیم. من ، تو ، او و تمام آنانی که دیروز آمده بودند چه برای نظام ، چه برای کشور، و حتی نیامده بودند برای هیچ چیز، هیچ کس.
معجزه آن هایی هستند که  دل هاشان هنوز هم می تپد برای میهنی که نامش ایران است.
ایمان بیاوریم به آغاز معجزه ها.
ایمان بیاوریم ، و چون رازی سر به مهر، پنهان شان نکنیم در اعماق پستوهای تودرتوی دل هامان ، که مبادا تمام شوند و نمانند برای روز مبادا .
روز مبادا همین امروز است،  بیایید معجزه ها را بریزیم در سبد امیدهای سبزمان و تقدیم کنیم به تمام مادران سیاهپوشِ عزا و خواهرانِ دل شکسته ی آرزو و پدران روزهای دربند تجربه ، تا همه جا پر شود از عطرمعجزه ای که این روزها همه مان سخت به آن نیازمندیم . خیلی سخت.
* کسی که مثل هیچکس نیست ( فروغ فرخزاد)+
ارسال یک نظر