۱۳۹۳ آبان ۲۵, یکشنبه

داعش...

جارو را ول کرده آن پایین و رفته بالای درخت و آویزان شده از یکی از شاخه های اصلی و سخت مشغول تکاندن ، که لابد هر چه برگ پاییزی است یک باره بریزد و او هم بروبد و بروفد و کیسه ی مشکی اش را پر کند و کاسه کوزه اش را جمع کند و بزند به چاک جاده.
ایستاده کنار پیاده رو و فریاد می زند : هی ، آن بالا چه می کنی بیا پایین ، تو که هستی که به خودت حقّ می دهی تن درخت را بلرزانی و کابوس مرگ را بنشانی در دل آرامش آن برگ های نازنین زرد و سرخ و نارنجی که چرخان و پیچان تاب می خورند و می گردند و می رقصند و سجده وار پیشانی می سایند بر مُهر خاک.
....
صدای رادیوی سمند زرد پارک شده ی کنار خیابان می گوید : داعش .....
ارسال یک نظر