۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۰, شنبه

ساعت های سرگردان ....

ایستاده بودند در امتداد هم ، نه قائم که کمی متمایل به چپ.
ایستاده بودند  در امتداد هم ، نه قائم که کمی متمایل به راست.
از امروز رسیده بودند به امروز عقربه های ساعت یازده و بیست و هشت دقیقه شب در ساعت دوازده و سی و سه دقیقه نیمه شب.
در امتداد هم بودند بی آنکه ایستاده باشند. و پیش می رفتند در حالی که از امروز به امروز می رسیدند. و این شعبده ی ساعت بود که روز را و شب را به سخره می گرفت در پس پرده های فرو افتاده ی تاریکی.
تیغ خورشید که دل تاریکی را شکافت، رسوا شد ساعت در این مغلطه ی امروزها و امروزها. و بشارت آمد که امروز را فردایی است ، و تاریکی را نوری ، بسی روشن ، بسی گرم.
ارسال یک نظر