۱۳۹۲ دی ۲, دوشنبه

من ..... این

می گوید: تقریبا از بیست نفرازدانشجویان دانشکده پرسیدم نلسون ماندلا کیه؟ به جزسه نفر، یکی پرسید: فوتبالیسته؟ یکی پرسید: کارگردانه؟ یکی پرسید: ازهنرپیشه های قدیمیه؟ یکی گفت: آهان می دونم از این کهنه سیاستمدارهای آمریکائیه. یکی شون که خیلی بامزه گفت: فکرکنم همونیه که دو سه سال پیش مرد و احمدی نژاد رفت برای خاکسپاری و مادرش را بغل کرد و بوسید.
نگاهش می کنم و به تاسف سرتکان می دهم فقط .
...
می گوید: استاد تاریخ اسلام داشت یه روایتی می گفت از اُم حبیبه. بعد خودش با یه شیطنت پنهان از بچه ها پرسید: می دونید اُم حبیبه کیه که؟ ومن زیرلب گفتم: خُب استاد، مادرحبیبه است دیگه، و دوستم چنان پقی زد زیرخنده که همه ی کلاس برگشتند سمت ما و ماهم نگاه از پنجره به بیرون که تو گویی روحمون هیچ خبرندارد نه از تاریخ صدراسلام و نه از اُم هر کسی اعم از حبیبه و غیره.
می گویم : وقتی بچه ها نلسون ماندلا را که همین ده روز پیش مرده نشناسند، اُم حبیبه را می شناسند؟
می گوید : نه اتفاقا، تقریبا همه شان می دانستند کیه.
مِن و مِنی می کنم وبا تردید می پرسم : حالا کیه ؟؟؟
نگاهم می کند و به تاسف سرتکان می دهد فقط .

ارسال یک نظر