۱۳۹۲ آذر ۲۶, سه‌شنبه

خوشا عشق های پشمی ....

زمستانی ها را از زیر خروارها تشک و لحاف توی کمد می کشم بیرون و می رسم به آن پلیور پشمی. در آغوشم بوی نفتالین نمی دهد اصلا آن آبی نفتی. عطر آن وقت های ترا دارد وقتی حلقه میکردی دستان مهربانت را دور کمرم و سرم آرام می گرفت با ضرباهنگ قلبت، و پرزهای دور یقه اش نوازش می کرد گونه های داغم  را.
چشمهایم را می بندم و در خیالم عشق را درغالب پیراهن گلدار کهنه ای می بینم که اگر چه  بعد از این همه سال، چروکیده و رنگ و رویش پریده و چند جایش را بید زده و زوارش دررفته، اما هنوزهم مرا خیلی گرم می کند، گرمتر از هر آفتابی . 
ارسال یک نظر