۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

نام مرا روزی .....

خانم های گرامی، آقایان محترم، کسی شناسنامه مرا پیدا نکرده است؟
چهارسال می گذرد از روزی که شناسنامه ام را گم کرده ام. اما نمی دانم کی و کجا ؟؟؟
شاید همان روزی که روی برگ برگ صفحات شناسنامه ی سهراب مُهر قرمز می خورد و شناسنامه ی ندا باطل می شد بر سنگفرش خیابان.
شناسنامه ی من را شاید موج های آرام سیل خروشانِ سکوت 25 خرداد با خود برده باشد و انداخته باشد کنج خلوتی در میدان امام حسین، یا گوشه ی دنجی در خیابان انقلاب، شاید هم در آغوش نمناکی چمن در دل میدان آزادی.
یا شاید گم شده باشد در طنین الله اکبر اذان ظهر نماز جمعه ی سبز در خیابان 16 آذر.
شناسنامه ی من شاید گم شده باشد در هیاهوی فریاد و فرار بچه های کتک خورده و زخمی  30 خرداد امیرآباد.
یا شاید افتاده باشد زیر دست و پای مجروح دانشجویان هراسان 18 تیر، لابلای سرفه های خشک کهریزک.
شناسنامه ی من شاید شناور باشد در جوی آبِ روز قدسِ میدان فلسطین.
یا شاید خوابیده باشد در سایه سار چنارهای سر به فلک کشیده ی صبحِ روز 13 آبان خیابان طالقانی.
شناسنامه ی مرا شاید از جیبم زده باشند مقابل سر در دانشگاه تهرانِ روز دانشجو.
یا شاید از بالای پل عابر پیاده ای، عابرپیاده ای پرتش کرده باشد وسط بزرگراه و زیر ماشین رفته باشد روز عاشورا.
خانم های گرامی، آقایان محترم، کسی شناسنامه ی مرا ندیده است بعد از چهارسال، که بی شناسنامه و هویت، بودم و نبودم، که بسیار وقت ها بودنم عین نبودن بوده و هست.
فکر بد نکنید، سوء تفاهم نشود، اتفاق تازه ای نیفتاده، شناسنامه را برای موجودیت نمی خواهم، برای انتخابات پیش رویی می خواهمش که دیگر روز بتوانم طلب کنم حقّی را که قرار است دیگر بار، بدزدندش از من.
خانم های گرامی، آقایان محترم، لطفا، اگر برحسب اتفاق، حادثه، تصادف یا رویداد، شناسنامه ای پیدا کردید بفرستید به آدرس ...........؟؟؟
کجا..............   .؟؟؟
نمی دانم !!!
چه تفاوت دارد؟ شناسنامه که چیز مهمی نیست، لطفا کمک کنید نامم را به خاطر بیاورم ..... 
ارسال یک نظر