۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

ناگفته های انقلاب ......

صدای تلویزیون آن قدر بلند است که از آن همه همهمه می گذرد و تا آخر آشپزخانه می آید. ظاهرا دارند با کسی گفتگو می کنند. در میان حرف ها ، جملاتی به گوشم می رسد مثل این : 
گرانی بیداد می کند.
همه جا را فقر و فلاکت گرفته .
آمار معتادان هر روز بیشتر می شود.
هیچکس به فکر مردم نیست .
گوشت و مرغ و روغن گران است و کمیاب.
تولید داخلی نابود شده و همه چیز را وارد می کنند.
آقایان فقط جیب های شان را پر می کنند و برای تامین آتیه ی فرزندان عزیزکرده شان در خیابان های لندن جولان می دهند.
خفقان حاکم در دانشگاه ها ، استاد و دانشجو را به ستوه آورده.
زندان ها هر روز پرتر می شود و کوچکترین صدایی در نطفه خفه می شود.
حزب فقط یک حزب است و هر کس دوست ندارد باید برود.
هوای نفس کشیدن از نویسندگان و شاعران دریغ می شود.
رادیو و تلویزیون و روزنامه ها ، به فرموده و دستوری کار می کنند.
مهاجرت از روستاها به حاشیه شهرها هر روز بیشتر از دیروز است و مشاغل کاذب مثل قارچ در سطح شهرها روئیده.
بیماری بیداد می کند و بیمارستان ها از ارائه خدمات درمانی سرباز می زنند. 
برای انجام هر کاری ، پول و پارتی لازم است و هر که این دو را ندارد، وِل معطّل است.
رشوه و زیرمیزی در ادارات بیداد می کند و تا حقّ و حساب ندهی کارت پیش نمی رود.
اختلاف طبقاتی به طرز وحشتناکی روبه افزایش است و سایه ی کاخ نشین ها، سرمای وجود کوخ نشین ها را دو چندان می کند.
و ......
و ....
و .....
می دانم که درخانه شان منکراتی به نام ریسیور ودیش وماهواره ندارند برای همین با تعجب می پرسم: تلویزیون ایران دارد این حرف ها را پخش می کند ؟!!!!!
هنوز جوابم را نداده که می شنوم : " و این گونه است که صبر مردم از ظلمِ ظالم  به سر می رسد و طاقت مردم طاق می شود و با رهبری داهیانه ی امام خمینی، راهی خیابان ها می شوند و بنیان هر چه طاغوت را ریشه کن می کنند."
گوش هایم شنیده ها را چون بغضی سنگین قورت می دهد و ذهنم به تصویر کلمات ظلم و هرچه و ریشه کن فکر می کند.
ارسال یک نظر