۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

سلامت را که می خواهد پاسخ گفت ؟؟؟

سلام
می گویند به ما سلام رسانده ای رفیق شفیق ، بزرگ مرد راد.
سلام
می گویند جویای احوال ما بوده ای یاور روزهای خوب سبز، باور بودن های بزرگ.
سلام
می گویند آن دل شکسته ات که همین چند وقت پیش پشت دیوارهای بلند، بندش زدند برای درمان، دارد برای ما می تپد ای دلاور تنها. برای مای بی دل.
سلام
می گویند نگران عزیزان دربند بوده ای و برای آزادی شان دعا خوانده ای ، آن هم از پشت حصارهای حصر خانگی ات و دیوارهای بلند و میله های جوش خورده ی کوچه ی اختر، ای زندانی بزرگ.
سلام
می گویند نگران وضعیت معیشت ما مردمان بوده ای ، همان هایی که آن قدر معرفت نداشتیم که غم های نان و مرغ و دلارمان، نشود جایگزین غصه ی نبودن هایت ای مرد روزهای بحرانی تاریخ جنگ.
سلام
می گویند راضی هستی به رضای خدا ، خوب می دانم اما نه مثل ما ، که رضای خدا را در راضی بودن خود دانستیم و قیامتی را که وعده داده بودیم برای برپایی اش ، واگذار کردیم به خودش و نشستیم در آغوش تنگ عافیت که مبادا خراشی بنشیند بر دل های سرخوشی هامان.
علیک سلام.
می گویند به ما سلام رسانده ای و یادت نرفته است که حتی اگر ما هم یادمان رفته باشد، هنوز بزرگ مایی.
و من یک نفر از همان ملتی که سلام شان فرستاده ای ، عرق نشست بر پیشانی ام از شرمی که کوبیده شد بر صورتم و رد تازیانه ی خجالت لرزاند دلم را از بزرگی دلِ شکسته ی تو، که هنوز هم به یاد منِ ملت می تپد. و بی اختیار سرم افتاد پایین از رضای رضایتی که جز آسودگی دلیلی نداشت. و زانوهایم خم شد از تصور استواری اراده ی مردی که بعد از این همه نامردی و بی معرفتی و نامهربانی ما ، هنوز هم یادش با ماست و سلامش چون کبوتر امیدی می نشیند بر دل های خسته و تن های خواب آلوده مان ، شاید که با تلنگری بنشاند لبخند شیرینی بر لب هامان از یاد روزهایی که قرار بود همه با هم باشیم و نترسیم و زندگی را زندگی کنیم در راه سبز امیدش و نه در کوره راه تاریک و خوفناک دیگران.
سلام و هزاران درود بر تو ای مرد ماندگار در تاریخ  و برآن نازنین بانوی مهرت، یگانه ترین یاور.



ارسال یک نظر