۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

خوشا دلخوشی های خوش ....

رادیو جوان در برنامه ی صبحگاهی اش در مورد به روز شدن صحبت می کند و این که مردم علاقه دارند در چه چیزهایی به روز باشند. 
یکی از آخرین مُد لباس می گوید و یکی از تکنولوژی و نوآوری های فن آوری. آقایی سنت را پیوند می زند به مدرنیته و حرف های قلمبه سلمبه می زند و خانومی از روش های تربیت کودکان اروپایی می گوید و این که او هم به روز شده با آن در تربیت فرزندانش.
تقریبا همه از پیر و جوان در حال دادن شعار هستند و یک جورهایی از حرف هایی که می زنند بوی عالِم بی عمل بودن می آید. 
با خود فکر می کنم در طول این چند سال چه بر سرمان آمده که همه مان این قدر متوهم شده ایم و چه مان شده که دیگر هیچ گاه و هیچ وقت نمی توانیم خودمان باشیم حتی در تنهایی هامان. و فکر می کنم ما چقدر مستعد بوده ایم برای این گونه شدن ها. به تظاهرهای دیگر گونه بودن، به دروغگویی با ژست های تصنعی، به فخرفروشی های با کلاس ، و فکر می کنم ما چگونه و کجا، پنهان کرده بوده ایم این چهره و خصلت هامان را در طول تمام سال های دور، که حالا رو کرده ایم یا رو شده اند خواسته یا ناخواسته. و همین طور که پشت آن ترافیک لعنتی در حال گرفتن کلاج و ترمز هستم، فکر می کنم و فکر می کنم ، که ناگهان صدای مرد میانسالی با یک لهجه ی غلیظ محلی در پاسخ خانم گزارشگر، حواسم را پرت می کند: خانوم،  به روز شدن خیلی خوب است. خیلی به درد می خورد. ما خیلی به روز شده ایم . من چوپان هستم ، تا چند سال پیش ناهار مرا با الاغ می آوردند، تا به اینجا می رسید یخ می کرد. حالا ناهارم را با موتور می آورند و گرمِ گرم است. 
لبخند می نشیند بر لب هایم نه از استدلال این به روز شدن، بلکه از وجود آدمی که هنوز می تواند خودش باشد و حرف دلش را بی هیچ شعار و ژستی بدهد. و از دلگرمی دلی که خوش شده است از به روز شدن شترها با موتورها. 
چه خوب که هنوز هستند آدم هایی که بی هیچ خط و خراشی روی دل های صاف شان، می توانند خود ِخودشان باشند. چه خوب.
ارسال یک نظر