۱۳۹۱ مرداد ۱۴, شنبه

بیچاره آبجی خانوم ، بینوا قالیباف !!!

دوستان کلی ذوق کرده اند که در این شب های ماه رمضان درِ رحمت محافل شعر و ادب و اندیشه به روی علاقه مندان و آنانی که از دور دستی بر آتش دارند باز شده و درهر گوشه ی این شهر بی در و پیکر ، به همت آقای شهردار، غوغایی به پاست از ناله ی نی و نغمه ی سنتور و نوای تار . قرار می گذاریم یکی از شب ها برویم بوستان آب و آتش برای حضور در یک برنامه ی کاملا فرهنگی، اشتباه نشود برای مبارزه مدنی نمی رویم، آب بازی خیلی وقت است که ممنوع شده. 
وارد یکی از خیابان های فرعی گاندی می شویم که به بوستان راه دارد.
پیدا کردن جایِ پارک رزم رستم می طلبد و نفسِ حقِّ علی و امدادِ کرام الکاتبین. یک گوشه می ایستم و برای اطمینان از این که درست آمده ایم، از پارکبان خیابان می پرسم : آقا، برای حضور در برنامه ویژه ی شب های ماه مبارک، از همین در باید وارد شویم . زل می زند توی صورتم و می پرسد : همونی که آبجیِ الهی قمشه ای توش برنامه اجرا می کنه؟!!!
نه ، خدائیش ، شما جای من بودید چه عکس العملی نشان می دادید؟
این هم از برکات ماه مبارک رمضان که خنده به لب ها می نشاند حتی اگر آقای قالیباف بخواهد و دیگران خوششان نیاید.
ارسال یک نظر