۱۳۹۱ تیر ۲۰, سه‌شنبه

صداقت


می گوید: امان از این جوگیربودن ما ایرانی ها.
ظاهرا چند وقت پیش استاد علیزاده کنسرت داشته در سالن همایش های برج میلاد و ارکستر ملی ایران آثار ایشان را می نواخته. از شانسِ خوبشان درهمان ردیف های جلو بلیط گیرشان آمده و کلی خوش به حالشان شده از این اتفاق مبارک
در قسمت اول برنامه، ارکستر ملی آثار استاد را می نوازد و در قسمت دوم هم بعد از اجرای چند قطعه توسط ارکستر، استاد علیزاده با سه تار جادویی اش می آیند روی سِن، که یکباره سالن به افتخارِ ایشان می ایستد و کف و سوت و تشویق ممتد و نفس گیر حاکم می شود بر فضای سنگین
استاد با متانتی بی مثال می نشینند روی صندلی و شروع می کنند به نواختن سه تارشان با همراهی ارکستر. پس از یکی دو دقیقه، نگاه استاد خیره می ماند به نقطه ای در دوردست ها و دست از ساز می کشند بی محابا. لحظه ای سکوت ، و سپس صدای غمگین و ناراحت استاد که می پیچد در دلِ بلندگوها : " صداقت ".
از غریو سوت و کف و فریاد، آسمان میلاد می لرزد و لابد تن مسئولینش بیشتر
استاد با دست جمعیت را به سکوت می خوانند و دوباره ، این بار بلندتر از پیش می گویند : "صداقت". 
جمعیتِ سر از پا گم کرده، از شوق احساسات نمی دانند چه باید کرد. صدای دست و سوت و فریاد و هلهله و آفرین و مرحیا و احسنت است که می پیچد در دل تاریکی و این بار با هدایت کسی که لابد مثل هیچکس نیست همه شروع می کنند به تکرار واژه ی "صداقت" ، "صداقت". هرکس با لبخندی مشکوک بر گوشه ی لبان پیروز، گوشه ی چشمی می گرداند سمت کنار دستی اش و با نگاه، حرف دلش را فریاد می کند که آری صداقت، گوهر گم شده ای که این روزها در عزایش باید گریست و پیراهن درید.
و آفرین به استاد که صداقت را فریاد می کند این چنین با جسارت تمام در این جمع مَحرم برای گوش های نامَحرم
اوج احساسات به پلکان آخر که می رسد، یکی از آن میان با فریادی رسا، دل هیاهوی حاکم را می شکافد که: احسنت ، آفرین ، جانا سخن از زبان ما می گویی
و تشویق و تشویق و بازهم تشویق .
استاد اما این بار با دهانی باز از تعجب و کمی هم خندان ، جمعیت را به سکوت می خواند و به میکروفن جلوی سه تارش اشاره می کند و واضح تر می گویدصدا قطعه !
ارسال یک نظر