۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

آیا برای اینان هم ، فاطمه ، فاطمه است؟

فریاد می زند کاش من پشت آن در بودم وهمه شان اشک ریزان و به سرزنان تکرار می کنند : کاشکی، کاشکی.  
همانطور که به تماشا ایستاده ام، با خود فکر می کنم اگر یک آدمِ به اصطلاحِ قدیمی ها، فرنگی ، کنارِ دستم بایستد و بپرسد: این آقا چه می گوید، چه جوابی دارم به او بدهم؟
در همان حال که هنوز ذهنم درگیر یافتن جواب است، می شنوم که نفس نفس زنان و عرق ریزان و با هیجانی فوق تصور می گوید: لباس ها را بکَنید. لباس ها را بکَنید. 
و تمام آن ها که پای نوحه اش ایستاده اند با شور و حالی وصف ناپذیر شروع می کنند به کندن پیراهن های مشکی شان.
آهان ، خوب جوابی به ذهنم رسیده که به آن فرنگی از همه جا بی خبر بدهم ،خواهم گفت : شما متوجه نمی شوید، این مسائل به اختلافات فرهنگی ما و شما برمی گردد.
خدایا تا به کی باید شاهد چنین عزاداری های مسخره ای باشیم ؟ تا به کی ؟؟؟
ارسال یک نظر