۱۳۹۱ فروردین ۸, سه‌شنبه

زندگی خصوصی ... خیانت عمومی ...

از میان آن همه خائن و خیانتکار جشنواره فیلم فجر امسالِ سینمای ایران ، تنها یکی از دستم در رفته بود که آن هم بعد از این که وصفش را شنیدم خیلی هم دلم نسوخت از ندیدنش ، اما وقتی جنجالی به پا شد از برای همین فراموش شده ، این دل کنجکاو (ادیبانه) و فضول به ذمّ خودمان ، هی خودش را شماتت کرد که ای غافل ، چرا این یکی را از دست دادی و ننشستی پای خیانت آقای فرهاد اصلانی نازنین وعشوه گری های خانم ها لعیا زنگنه و هانیه توسلی، که آقای محترمش آن قدر خائن خوبی بود که جایزه هم گرفت ازبرای خیانتش و خانم ها هم که هر دو آن قدر توانایند در تداعی گذشته های دور خدابیامرزان شورانگیز و سپیده و هاله و آفرین ها که نگو و نپرس
بالاخره هم حسِ (زبانم لال) فضولی دست از سرم برنداشت و در یک حرکت صددرصد انقلابی که برخیز و بشتاب که اگر امروز نه، حتما فردا طومار این نازنین یاران را درهم خواهد پیچید این امت همیشه در صحنه ی حزب الله و آن وقت یک روز و دو روز که هیچ ، باید یک عمر بار پشیمانی بکشی بر این دوش های ناتوان از افسوس ندیدن دیدنی هایی این چنین، دیروز عازم شدیم با همسر جان به قصد تماشا و تفرج و تعقل و شاید کمی هم تفکر.
 از داستان فیلم هیچ نگویم بهتر است که حکایت، حکایتِ دعوای برادران خانگی است و خودی ، که به ما بی خودی ها هم هیچ ربط ندارد.
فقط و فقط این نکته بس که در همان اوایل فیلم یک صحنه قابل تامل می توان یافت وصف حال دیروز و امروز و فردا روزهای کشوری چون ایرانِ ما که تا زمانی که نام جهان سومی نقش بسته باشد بر پیشانی اش و شیوه ی حاکمانش نیز هیچ نباشد جز نشنیدن صدای منتقد و مخالف و دگر اندیش، آش همیشه همین هست و کاسه ی شکسته اش همان. (که آن هم همسر جان با درایت بی نظیر خود همان اولش یادآور شد.) 
آقای فرهاد اصلانی عزیز، آیا وقتی نقشِ آن برادر حزب اللهی را بازی می کردی که شیشه های سینما می شکست و پرده ها می درید ، هیچ به ذهنت خطور می کرد که با همین فیلم هم همان کار را بکنند که تو سی و سه سال پیش می کردی؟ 
الحق که باید گفت : آری بعد از این همه سال هیچ چیز جز همان چهره ی نتراشیده و نخراشیده ی تو که کمی تراشیده تر و خراشیده تر شده ، تغییری نکرده است. هیچ چیز.
ارسال یک نظر