۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

درد بی درمان ......

آن قدیم ها :
پیرکه بودی، زن و مردش فرقی نمی کرد، وساکت می نشستی یک گوشه و زانوی غم  بغل می گرفتی، اولین سوال این بود: حال همسر محترمتان خوب است ؟
عاقله مرد اگر بودی و ناراحت و اخمو، می پرسیدند : کشتی هات غرق شده ؟
میان سال زنی اگر بودی و خسته و دل تنگ ، سوال این بود : پسر یکی یکدانه ات را برده اند سربازی ؟
دخترک جوان مغموم و دل نازکی اگر بودی ، دلداری ات می دادند : غصه نخور ، یا خودش می آید یا نامه اش .
پسرک خشمگین پریشان احوالی اگر بودی ، می گفتند : برمی گرده . از تو بهتر کجا می تونه پیدا کنه ؟
و اغلب هم تشخیص شان درست بود.
و امروز :
اخم هایش جوری گره خورده اند در هم که هیچ کلاف سردرگمی  را نمی شود به پیچاپیچی آن ها یافت . دلخور ، کز کرده گوشه ی اتاق .
بلا دوره ، سالمی ؟ بی حوصله رو برمی گرداند که یعنی  حوصله ات را ندارم .
کشتی هات غرق شدند ؟  با سر می گوید  نه .
پسرت را برده اند سربازی ؟ با چشم اشاره می کند یعنی بی مزه .
خودش نیامده یا نامه اش ؟ تلخند گوشه ی لبش نشان می دهد ، هیچکدام .
سرِکارت گذاشته و به خواستگارش جواب مثبت داده ؟ رو تُرُش می کند که یعنی زحمت را کم کن .
خب ، چته ؟
شاید فقط برای اینکه دست از سرش بردارم عصبی می گوید: مرده شور همه شان را ببرد. این هم شد مملکت با این سرعت اینترنتش.
می فهمم . 
بد دردی است درد تکنولوژی . بد دردی .
ارسال یک نظر