۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

آیا ، اگر کربلا بودیم ...........

می خواستم به خیابان بروم . می خواستم از حق دزدیده شده ام دفاع بکنم . می خواستم امیدم را که ناامید کرده بودند فریاد بزنم . می خواستم رای پایمال شده ام را از چنگشان در بیاورم . می خواستم ظلمی را که آجین شده بود با دروغ و دغل و تقلب ، براندازم . می خواستم جُوری را که دامنگیر شده بود با چشم ندا و خون سهراب و زخم کیانوش ، برنتابم . می خواستم به " هل من ناصر ینصرنی "  که شنیده بودم ، گوش بسپارم  و پاسخ گویم . می خواستم پشت میری باشم که به پشتیبانی من به میدان آمده بود و حالا داشت ضربه ها می خورد از مردانگی و ایستادگی هایش برای حق مردم ، که این روزها یافت نمی شدند چنین آدم هایی و این روزها رسم زمانه این نبود. وهر که امروز آمده بود ، دیگر روز پشت کرده بود به مردم و رفته بود به رودررویی با مردم ، که حُبّ ذات و برق ثروت و حرص قدرت ، کم چیزی نبود که بتوان در یک معامله ، چشم بست بر شکوه و جبروتش .
می خواستم این بار اگر دین ندارم ، لااقل آزاده باشم .
می خواستم این بار ، نه با عقل که با احساس به میدان بیایم .
می خواستم این بار، نه با بغض و اشک ، که با فریاد ، هل من مبارز بطلبم .
می خواستم ......................

اینجا کربلا بود ، کربلای تهران .
زمان عاشورا بود ، عاشورای 88 .
آیا ، اگر ما ، آن روزها ، کربلا بودیم ، حسینی می شدیم یا کوفی ......؟؟؟ کدامیک آیا ..... ؟؟؟
ارسال یک نظر