۱۳۹۰ آبان ۱۷, سه‌شنبه

مدیریت برفی ......

 هر وقت از سردی هوا و برف های زیادی که در زمستان آمده ، صحبت می کنیم ، مادرم می گوید : شما که برف و سرمای درست و حسابی ندیده اید . معلوم است که باید در آذر و دی و بهمن و اسفند و گاهی حتی اوایل فروردین ماه ، در این شهر برف ببارد. باید بودید و آن سال سرد را که نمی دانم 1340 بود یا 41 و روز چهارم آبان برف سنگینی آمد وکاسه کوزه ی رژه شاهنشاهی را به هم ریخت می دیدید، تا بفهمید سرما و برف یعنی چه. 
مادر هیچوقت سیاسی نبود وسیاست هم هیچ گاه در هیچ جای زندگی اش نقشی نداشته است . اما از آن جایی که پایبند به یک سری اصول دینی است ، همیشه مدیران مدرسه هایی که در آن ها تدریس می کرد به روسری رنگی کوچکش چپ چپ نگاه می کردند و لابد در دل پوزخندی هم می زدند از این همه اُمل بازی . و صد البته ، او روزهای رژه و جشن و پایکوبی حکومتی هم از رفتن به مراسم معاف می شد، چرا که لابد مایه ی آبروریزی حکومتی نشود این معلم مظهرِعقب ماندگی متدین . که البته اوهم نه تنها از این مسئله ناراحت نبود که بسی شادی هم می کرد برای شرکت نکردن در این مراسم  فرمایشی و رسیدن به امورات خانه و زندگی اش. 
مادرهرگز نه با شاه کاری داشت و نه با شهبانو، اما، آن برف چهارم آبان را هیچوقت فراموش نکرد و هنوز هم نمی کند  وقتی از آن روز یاد می کند و شادی موج می زند در کلامش از به هم خوردن آن جشن تولد شاهنشاه آریامهری.
و امروز هفده آبان ماه سال 1390، درتهران برف می بارد و من فکر می کنم هر چند این برف کاسه کوزه ی هیچ شاهی را به هم نریخته و هیچ جشن تولدی را به ماتم تبدیل ننموده و هزینه های هنگفت هیچ مراسمی را به باد نداده ، اما قطعا با مشکلاتی که پیش آورده، حسابی آبروی مدعیان مدیریت جهانی را برده ، آن هم خیلی خوب و بسیار فراوان .
ارسال یک نظر