۱۳۹۰ آبان ۱۳, جمعه

ای قوم به حج رفته کجائید ، کجائید.....

کارش در ارتباط مستقیم با مردم است و ماهی یک بار مراجعه می کند به محل کار افراد . ظاهرا در هر بار مراجعه ، خارج از سیستم کاری اش مبلغی می گرفته لابد به عنوان حق حساب یا زیرمیزی یا پول زور یا باج یا شیرینی یا هرچه دوست دارید نامش را بگذارید. بعد از ماه ها ، یکی که کمی وارد تر به حقوق شهروندی اش بوده شکایت می کند به واحد بازرسی . موضوع که عیان می شود ، نامه ای ارسال می شود به دفتر محل خدمتش و احضارش می کنند جهت توضیح پاره ای مسائل . 
از دفتر تماس می گیرند و می گویند : ببخشید ، ایشان برای انجام فریضه ی حج تشریف برده اند مکه ، وقتی برگشتند ، خدمت می رسند.
........................................
در یکی از دوره های آموزشی که از طرف شرکت برنامه ریزی شده ، جهت همکاری به عنوان مدرس اعلام آمادگی کرده است . لیست بیست و چهار مرکز آموزشی را داده که در یک زمان محدود می خواهد کلاس هایش را در آن ها برگزار کند. هیچ جوری با عقل جور در نمی آید که یک نفر بتواند در آن زمان محدود در این تعداد کلاس تدریس کند. همکارم را می فرستم برای بازدید از کلاس هایش . مسئول واحد آموزشی می گوید : اصلا ایشان این روزهایی که اعلام حضور کرده اند این جا نمی آیند. جای دیگری مشغولند. بعد از شش ماه زنگ زده می گوید : خانم چرا پول مرا نمی دهند ، خدا قسمت تان کند برای حج عمره ثبت نام کرده ام . شدیدا به پول نیازمندم. 
.......................................
نوشته اند: گروهی از حجاج بدلیل ویزای جعلی از مدینه بازگردانده شده اند. می پرسم : چطور می شود، مگر حجاج سال ها به انتظار نمی نشینند تا نوبت شان شود و از طریق سازمان حج و زیارت ، به حج روند. می گوید : این ها خارج از سیستم معمول ویزا گرفته و رفته بوده اند. بعد از این همه سال ، خوب می فهمم خارج از سیستم معمول یعنی با پول بیشتر ، پارتی کلفت تر ، سفارش چرب تر یا ........
........................................
حج همه شان مقبول ، الحمدالله کارمان به جایی رسیده که بی هیچ خجالت و شرمندگی و با سربلندی تمام، سر خدا را هم کلاه می گذاریم . چه حاجی ای شویم ما.
ارسال یک نظر