۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

پری


این روزها تماشاخانه ی سنگلج میزبان پری است . نمایشی که از 17 مهر به روی صحنه رفته و تا 21 آبان ادامه خواهد داشت. نمایش پری ، حکایت همین روزهاست و ندیمه ای که رسوا می شود در دربار سیاست و هیچ چاره ندارد جز مرگ ، البته در لفافه و با رنگ و لعاب سیاه بازی و سایه بازی و نقالی.
از 3000 میلیارد دانه ی گندم دزدیده شده توسط پادشاه می گوید تا جایی که برسد به بی بصیرت ها و بابصیرت ها.
زمانِ نمایش ، دوره ی قاجار است و قصه، حکایت مهدعلیا و ناصرالدین شاه. و داستان ، روایت کهنه ای است از ظلم و اجحاف و بی عدالتی که در تاریخ ایران همیشه و همواره تازه است.
نمایش ، حکایت پسرک زن پوشی است که برای هنرنمایی در محضر مهدعلیا نه زن پوش که باید نقش یک زن واقعی را ایفا کند و مسئله از آن جا بغرنج می شود که هنرنمایی این زن تقلبی آن چنان بر دل مهدعلیا می نشیند که او را ندیمه ی مخصوص خود می خواهد و اوضاع وقتی حادتر می گردد که تقرب او بلای جانش می شود و مقرر می گردد روانه شود به حرمسرای همایونی.
طنز تلخی است پری که به بیش از یک بار دیدنش می ارزد. اما، تلخ تر از آن، طنز روزگار ماست که در این دنیای مدرن و دیجیتال و وب و فول تکنولوژی و امروزی رسانه، هنر وادب این مرزو بوم  چنان به صلابه ی احکام شرع و دین کشیده شده که برای حفظ موازین اسلامی واجتناب از به خطر افتادن شریعت ازدست بوسی و مراوده و مکالمه ی محرم و نامحرم ، برای ایفای نقش شخصیت های زن نمایش، مردان به میدان آمده و با البسه و رنگ و لعاب زنانه ، مهدعلیای بلند قامت و درشت اندام می شوند و پریِ لاغر بی ریش وسبیل وسپید چهره. و برای زیر سوال نرفتن حرکات موزون مجلس عیش و نوش، باز هم آقایان دست به کار شده و شلیته و تنبان می پوشند و با چارقدهای گُلی می رقصند.
حکایت پری اگر چه روایت عهد قاجار است و مربوط به بیش از صد سال پیش، اما در این سرزمین ، روایت مردانی که به اجبار زن پوش می شوند در خفقان هنر و آزادی ، هنوز وهمچنان باقیست .
ارسال یک نظر