۱۳۹۰ مهر ۲۳, شنبه

چقدر جا مانده ایم از همه چیز !؟


هفته گذشته یک اتفاق بسیار شگفت انگیز برای چند ساعت هم که شده فضای حقیقی و مجازی را بدجوری به هم ریخت و ما انسان های حقیقیِ مجازی را چنان دچار سردرگمی کرد که حتی زلزله و سونامی حادث شده ی چند ماه پیش ژاپن هم چنین بلاتکلیفی و آوارگی را نصیب چشم بادامی های آن سرزمین نکرده بود.
صحبت از بروز حادثه اسفبار!!! قطع فیلترینگ است و اجازه ی چند ساعته ی کمی نفس کشیدن در فضای مجازی آزاد .
از حقانیت داشتن این حق که از ما سلبش کرده اند و نداریم و نگذاشته اند که داشته باشیم  و ادعای طلبکارانه آقایان از پس گرفتن وهرچه سریعتر به وضعیت فیلترینگ برگرداندن مان که بگذریم ،عکس العمل ما کاربران عزیز در مقابل این اتفاق نادر بسیار جالب بود و قابل تحلیل وبررسی، که به نظر می رسد می تواند یک case study   فوق العاده باشد برای یک گروه دانشمند و محقق و جامعه شناس  در خصوص حق مسلمی که از یک ملت سلب می شود و وقتی ذره ای یا حتی ناغافل ، قطره ای می چکد در حلقومشان ، چنان دچار سردرگمی می شوند و دست و پایشان درهم گره می خورد و توهم ها و تحلیل ها و استدلال های علمی و غیر علمی نقش می بندد در ضمیر ناخودآگاه هرکس که نگو و نپرس.
و اما آنچه از ضمیر ناخودآگاه ما عزیزان تراوش کرد : 
-          دسته اول  که اساسا تابع نظریه دائی جان ناپلئونی هستند، همان اول کار حکم دادند کار، کار ِخودشان است و می خواهند رد ِما را بگیرند و تا درِخانه های مان بیایند و عنقریب دماری از روزگارمان درآورند که مرغان آسمان به حال ِمان زار بزنند.
      هشدار و زنهار، که بی"وی پی اِن " قدم از قدم برندارید و از جایتان تکان هم نخورید.
-          دسته دوم که معتقد به آیین رفیق شفیق گالیورکه آیه یاس بود و دائم ناله می کرد من می دونم که موفق نمیشیم ، می باشند ، در لحظه ، فتوا دادند که این موضوع ربط به اینترنت ملی دارد و می خواهند با این کارها مزه ی دهان ما را بفهمند و ما می دانیم که بدبختیم و بیچاره می شویم و می دانیم که هرگز موفق نمی شویم و ....
-          و اما دسته سوم ، که به قول آن ضرب المثل معروف، به شادی شان شیرینی می کنند ، بشکن زدند و بالا پریدند که دیدید حال شان را گرفتیم و هکرهای ما آنچنان برجسته و ورزیده و فرهیخته هستند که کاسه کوزه شان را به هم ریختند و اشک شان را درآوردند . پس درود بر خودمان.
-          و گروه چهارم ، شروع کرد به نق زدن های معمول ، که بعله دیگر ، وقتی کار را نسپارند به  کاردان ، همین می شود دیگر . حالا آقایان ادعای مدیریت جهانی هم دارند. وقتی از اداره یک سیستم به این سادگی بر نمی آیند چه انتظاری هست برای مدیریت یک کشور و دیدید که چطور بی عرضگی شان معلوم شد ومعین و ... و خلاصه کلی حرف و حدیث که بالاخره نمی فهمیدی از این بی عرضگی و ناتوانی خرسندند یا ناراضی ؟؟
و گروه پنجم و ششم و هفتم و..... و ....، که هزاران ایده و عقیده و فرضیه و نظریه از خودشان ارائه فرمودند که  دایره ی لغاتش از تصمیم ِکبری می رسید به سلیقه ی کوکب خانوم و از روباه و کلاغ تا بلندپروازی لاک پشت و وعده های توخالی مرغابی ها.
مخلص کلام اینکه، وقتی در مقابل یک حادثه دراین اندازه، کل سیستم فضای مجازی به هم می ریزد و کاربران گرم و سرد چشیده و تحصیلکرده ی آن، چنین در بلاتکلیفی و سردرگمی غوطه می خورند که خود نیز نمی فهمند بالاخره آزادند و رها یا تحت تعقیب و دربند، و باید بترسند و سکوت کنند یا آزادانه هرچه دل تنگ شان خواست فریاد بزنند ، چه می توان تصور کرد برای روزگاری که شاید، شاید، در آینده، زبانم لال، گوشم کر، چشممم به در، اتفاقی بیفتد و تَقّی به توقّی بخورد و هوای تنفسی دمیده شود دردیگر مسائل ممنوعه کشور، ازآزادی بیان ومطبوعات گرفته تا آزادی اجرای تئاترهای مدرن ونمایش فیلم های بی پروا و آزادی حجاب و روابط میان عزیزان ِ دختر و پسر در ملاء عام وهزاران آزادی دیگر.
واویلا که چه روز محشری خواهد بود آن روز وچه غوغایی به پا خواهد شد از آوارگی و بلاتکلیفی و سرگردانی ملت، از هیجانِ سرریزشدن آزادی در روح و جسم و جان شان . تنها خدا عالم است که آن روز چه چیزها که این چشم ها نخواهند دید و چه حرف ها که این گوش ها نخواهند شنید.
آیا در آموزش مفاهیم آزادی و تمرین آزاد زیستن و بالا بردن ظرفیت های رهایی و پرواز درهوای آزاد ، خیلی عقب نمانده ایم و دیر نکرده ایم ؟ آن هم  خیلی خیلی زیاد.
ارسال یک نظر