۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

تخم طلای دو زرده .....

 در جمع دوستان به خساست معروف است و چتربازی . با وجود اینکه وضع مالی بدی ندارد ، اما معمولا دستش به جیبش نمی رود و در تلاش است تا جایی که می تواند همه چیز را مجانی بدست آورد.
از آن جایی که بسیار شوخ است و خنده رو، بچه ها بعد از هر بار دلخوری از رندی و پررویی اش و تصمیم به حذفش از دایره ی دوستان ، باز هم دل شان نیامده و آخر به این نتیجه رسیده اند که روی خوش و انرژی مثبتی که در فضای مهربانی می پراکند شاید بیش از چند تومان کم و زیاد ارزش داشته باشد.
دیروز یک اتفاق بسیار مهم و تاریخی افتاد و در یک جمع دوستانه ، بی مقدمه گفت : بچه ها، تقاضای یک وام کرده ام که اگر جور شود زندگی ام از این رو به آن رو خواهد شد و همگی تان یک شب شام میهمانِ من در خانه مان خواهید بود.
هر کسی چیزی گفت، از فامیل شدنش با آقایان متقلب ومنحرف ومنعطف ومنعکس ومرتجع ومنکراتی تا اختلاس 3 هزار میلیاردی و آمریکا و خاوری و باختری و الی آخر. 
طعنه و کنایه ها را که شنید، خندید و گفت : همه را گفتید الی اصل مطلب . نگفتید برای شام چی تدارک دیدم ؟
وقتی همگی با تمسخر و یک صدا پرسیدیم : چی ؟؟؟؟؟؟؟
قاه قاه خندید و گفت : یک نیمروی درست و حسابی . می دونید که تخم مرغ چقدر گرون شده ؟؟؟؟؟
ارسال یک نظر