۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

پَ نَ پَ......

حالش خیلی بد بوده ، اورژانسی ، اورژانسی . یک تاکسی گرفته و رفته به نزدیکترین مرکز درمانی . بیمارستان بقیه الله اعظم .
دم در پرسیده اند: مریض داری؟ می خندد و می گوید: اصلا حالم خوب نبود وگرنه می گفتم : پَ نَ پَ ... آمده ام  برای کمک به عزرائیل . با رنگ و روی پریده گفته :حال خودم خراب است . گفته اند : برو آن طرف ، ورودی خواهران . آن جا  یک خانوم محجبه نشسته بوده به حراست و نظارت و حفاظت و .....
گفته : می خواهی بروی داخل ؟ باز می خندد و می گوید : حیف که حال نداشتم ، وگرنه می گفتم پَ نَ پَ .... می خواهم دم در بنشینم آمار اموات را ثبت کنم برای گزارش عملکرد عزرائیل به خداوند متعال. گفته : بعله ، می خواهم بروم اورژانس . اشاره  شده به سمتی و فرموده اند: اونطرف چادر بگیر . با حال  زار و نزار رفته پیش متصدی چادر و گفته : لطفا یک چادر بدهید . پرسیده اند : مریضی؟ بیشتر می خندد و می گوید : افسوس، اصلا حالم خوش نبود وگرنه می گفتم : پَ نَ پَ .... وزیر بهداشتم و آمده ام برای ماستمالی . با عجز و ناتوانی ، ناله کرده بعله . شنیده : این طور که نمی شود بروی داخل . باید اول آرایشت را پاک کنی ، بعد  بروی از داروخانه  آستون بگیری لاک ناخن هایت را تمیز کنی . و بعد چادر بگیری و بروی داخل . این جا حرمت دارد. پرسیده : غسل واجبی ، تلاوت قرآنی ، دعای کمیلی ، ختم انعامی ، .... چیز دیگری نمی خواهید؟ می گوید : اگر کمی حالم خوب بود، بیمارستان را بر سرشان خراب می کردم ، بیمارستانی که حرمتش با لاک ناخن و آرایش می شکند، اما مرگ و زندگی بیماران حتی خمی به ابروی شان نمی آورد همان بهتر که آوار شود برسر صاحبانش.  
می خندم و می پرسم : راستی ، تو که دستیار عزرائیل  شده بودی ، نفهمیدی آن ها هم  مشمول اجرای طرح تفکیک جنسیتی در قبض روح خواهران و برادران شده اند یا نه ، می خواهم بدانم خودم را چه طور آماده کنم برای رودررویی ، با حجاب و بی آرایش یا بی حجاب و با میزامپلی ؟؟؟ 
ارسال یک نظر