۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

روز اول ....

می گوید : مامان ، وقتی این جا مثل بهشت می ماند و همه چیز عالی است ، این مردم دیگر تلاش می کنند تا به چه چیزی برسند. مگر رستگاری جز این است که این ها دارند.
خودتان می بینید که چقدر، همه چیز آرام است . همه در عین خوشبختی ، روزگار می گذرانند. شادی در خیابان ها و کوچه ها موج می خورد و از پنجره های  نیمه باز به خانه ها می رود و با طنین خنده ی کودکان ، هزار پاره می شود و هر پاره دیگربار چون موج تازه ای هزار هزار بار تکثیر می شود و دوباره می ریزد در دل مردمان این دیار. می بینید که  همه ی لب ها به لبخند گشوده و هیچ گره ای بر ابروی هیچ کسی ننشسته ، همه مهربانانه عاشق می شوند و عاشقانه مهر می ورزند و هیچ چیز قدغن نیست ، نه نفس کشیدن و نه خندیدن و نه عاشق شدن و نه آواز خواندن و نه دست در دست هم رقصیدن و نه خوردن و نه نوشیدن و نه نغمه ی آزادی  سردادن و نه از آزادی شنیدن و گفتن و نوشتن .  و هیچ کس معنای فیلترینگ را نمی داند و هیچ کس هرگز نمی فهمد وی پی ان چه صیغه ای است ، مبالغه یا مجادله . مامان ، اینجا که خود بهشت است . 
می خندم و می گویم : تمام این ها که دیدنش این قدر برای من و تو عجیب است ، حق مسلمی است که خداوند به عنوان یک انسان به ما عطا کرده و هیچ چیز عجیبی نیست . فقط آن که ما را از این حقوق اولیه زندگی محروم کرده ، موجود خبیث و عجیبی  است . 
امروز صبح عازم این سفر شده ایم و هنوز تا آخر هفته دیدنی ها و شنیدنی ها خواهیم داشت که حتما بارها و بارها به یادمان خواهند آورد که ما هم چون اینان ، انسانیم .
...........................
آخر شب ، خسته ی خواب ، فقط محض تفنن ، سر به اینترنت می زنم تا به تجربه دریابم آنچه را که با آب و تاب از اینترنت پرسرعت این جا می گویند ، که خبر شلاق نمادین (+) را می خوانم و تمام آن چه را که امروز به نام انسان بودن حس کرده ام چون پتکی بر سرم آوار می بینم و تا الان که پاسی از نیمه شب گذشته بی خواب می شوم . 
پسرکم چه خوب فهمیده ، به راستی ، این ها دیگر از دنیا و خدا چه می خواهند؟ مگر رستگاری چیزی غیر آن است که ما نداریم و این ها دارند ؟؟؟؟؟َ
ارسال یک نظر