۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سه‌شنبه

فردای پیروزی ؟؟؟؟


نمی شد از لحن گوینده رادیو جوان تشخیص داد که حالا که قذافی را به هیچ کشوری راه نمی دهند و آواره شده است و سرگردان، او خوشحال است یا ناراحت.
لحنش طنین پیروزی نمی داد مثل گویندگان خبر 20:30 که وقتی حتی مردم ژاپن گرفتار زلزله و سونامی می شوند پیروزمندانه از ویرانی ها می گویند و لابد در دل به امام زمانی فکر می کنند که ما را از خطر زلزله حفظ می کند و آن ها را که کافرند پرت می کند وسط سونامی .
لحنش آهنگ تاسف و افسوس هم نداشت ، که لابد لایق دلسوزی فقط برادر بشار اسد است و لاغیر .
لحنش نوای شکست هم نمی داد ، که شاید در آن گوشه گوشه های دل هنوز روزنه ی امیدی گشوده بود به بازگشت سرهنگ بر سر خانه و کاشانه اش .
لحنش بیشتر ارتعاش ترس بود و دلهره .لابد فکر می کرد  آوارگی بد دردی است که گریبان دیکتاتورها را می گیرد و لابد فکر می کرد که شاید سرهنگ قذافی ها چون اسلاف ناخلف شان، جزیره ی موریسی، پانامایی، شرم الشیخی ، مصری ، ... گیرشان بیاید و روزهای پایانی عمرشان را چون مبارک به نامبارکی بگذرانند . و شاید بشار نازنین ، اقامتگاهش پیشاپیش آماده شده باشد گوشه ای از پاستور ، اما ما که دیگر سوریه را هم نداریم چه خواهیم کرد جز فرستادن پیام تبریک به پادشاه سوازیلند.
تازه اگر همان سوازیلند هم ویزا بدهد به از ما بهتران شان خواهد داد. تکلیف او و کامران نجف زاده ها چه خواهد شد فردای پیروزی ؟؟؟؟
ارسال یک نظر