۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

آقای .......، پول کشتن ِ روزگار را چه کسی می دهد ؟؟؟؟؟؟؟؟ پول نابودی حق مردم را ؟؟؟؟؟

 سلام اَت را نخواستند پاسخ گویند و دهانت را بستند.
فضای جامعه برای شان خوش آیند نبود، هوای نفسش را بریدند .
روزی که بهار چون خاری نشست در چشم زمستانی شان ، خزانش کردند.
زادگاه نام آورترین پارسی این زاد و بوم ، طوس، را تاب نیاوردند که خوش نداشتند از پارسیان چیزی به یادگار بماند در این ملک و بوم .
صبح که آمد ، روشنای صبح امروز را برنتافتند که "دانستن را حق مردم می دانست " و صبحش را شام کردند شب پرستان دشمنِ چراغ .
و این داستان همچنان ادامه داشت و ادامه یافت
تا  
به روزی برسند که خاطره ی روزگار را به روزها بسپارند
و
لابد تا چند وقت دیگر، شرق را با غرب درهم می آمیزند واعتماد رفته برباد را به دست طوفان می سپارند و تهران امروز را به دیروز حواله می دهند و آن چه باقی می ماند از برگریزان شوم ومرگ چراغ های بینایی ، شاید ، کیهانی باشد که خود طناب دار نادانی است بر گردن دانایان.
چه روزهای سیاهی که اگر تا چند وقت پیش دانستن حق مردم نبود، حالا پرسیدن و فهمیدن و گفتن و شنیدن و حتی نفس کشیدن هم  حق مردم نیست در نظر آقایان ِ مسئول ِآزاد ترین کشور جهان .
چه روزهای سیاهی.
ارسال یک نظر