۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه

سینما با چشمان بسته !!!!

آن قدیم ها می گفتند : رانندگی در ایران فن نیست،هنر است. اگر کسی بتواند در ایران رانندگی کند با خیال راحت می توانند گواهینامه ی بین المللی به او بدهند، چون توانایی رانندگی در هرجهنم درّه ای را خواهد داشت. اما این روزها فیلمسازی در ایران هنر است. نه این که فکر کنید سینما هنرهفتم است و این چیزها، نه ، در واقع در ایران سینما هنر هفتادم هم نیست بس که این آقایان هنرمندند در کوتاه و بلند کردن فیلم های خوب دیگران و فیلم های مزخرف خودشان.
سینما درایران هنر است از آن رو که برخلاف رسالتش که در تمام دنیا، گفتن ِناگفته هاست برای شنیدن خلق و نمایاندن نادیده هاست برای آگاهی مسئولان، اینجا سینما، نگفتن گفته هایی است که عیان است در چشم خلق و پرده پوشی از شنیده هایی است که مبادا خدای ناکرده مسئولی بشنود و به تریش قبایش بربخورد و خدای ناکرده خوابش آشفته شود از این همه درد و رنج و مشکل و بدبختی مردمان جامعه اش. 
فیلم زندگی با چشمان بسته را واقعا باید با چشمان بسته دید ، که اگر هم صدر عاملی خواسته باشد روایت کند رنج ترانه های پانزده ساله ای را که حالا دیگر بیست و هفت ساله شده اند و همچنان مشکل شان پابرجاست ، دیگر نمی تواند، وآن قدر باید بالا و پایین شود تا شاید فیلم بتواند بعد از دو سال مجوز اکران بگیرد و تماشاگر بینوا هم سرگیجه بگیرد از اینکه کجای فیلم خوابش برده که این طور سررشته ی داستان از دستش در رفته و چطور باید خیالبافی کند و حدس و گمان بزند که بالاخره اول فیلم از کجاها می گذرد که به آن آخر بی سرانجام ختم می شود. 
اگر ساخت آنونس این فیلم را به عهده ی من می گذاشتند ، به عنوان بهترین عبارت تعریفی از فیلم زندگی با چشمان بسته این جمله را می شد انتخاب کرد : تماشاگران عزیز، این فیلم برای تقویت قوه ی تخیل شما موثرترین است و داستانش رازی است غبارآلود که هرهوشمندی را توان گشایش معماهایش نیست.
الهی ، تیغه های تیز قیچی دست برادران سانسورچی و دست توانمند پرتلاش شان ، شکسته باد.
بگو آمین.
ارسال یک نظر