۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

عیدتان مبارک....


با احتیاط ایستاد کنار آبسردکنِ شرکت و زیرچشمی چپ و راست را پایید.
لیوان به دست از اتاق روبرویی آمدم بیرون و صاف رفتم سراغ آبسردکن .
هاج و واج ایستاد به تماشای پرشدن لیوان .
دستم را که آوردم بالا برای نوشیدن اولین جرعه ، تصویر چشمان متعجب اش از پشت شیشه دیدنی بود.
خندیدم و گفتم : عیدتان مبارک . نماز و روزه تان قبول .
دست پاچه گفت : عیدمان ، ببخشید ، عیدتان مبارک .
و با خیال راحت ، لیوان پرآبش را لاجرعه سر کشید.
ارسال یک نظر