۱۳۹۰ شهریور ۸, سه‌شنبه

تمام ناتمام من ......

 
آن وقت ها
هر سال که بیشتر می گذشت 
تک به تک ، دانه های سفید مو، می نشست لابلای موهای سیاه تو
این روزها   
هر سال که بیشتر می گذرد
این تارهای سیاهند که قد می کشند از لابلای نقره های موی تو 
امروز هم یک دانه تارموی تو، پیچید و رقصید و رنگ باخت میان دست های عاشقم
امروز هم یک دانه تارموی من ، غلتید و لغزید و فرو نشست روی گونه های عاشقت 
حالا کمی بی حساب شده ایم ، بعدِ سال ها
حالا کمی مثل هم شده ایم ، بعدِ سال ها
هرچند رنگ موی من خرمایی است وغروب ، وتارهای موی تو رنگ شب است و سیاه. 
اما، آن دانه های برف مشترک ، هم رنگ و یک دل اَند چون قلب های  ما.
گویی زمان هم ، دلش بخواهد که ، تو و من ، یکباره ما شویم.
گویی زمان هم ، دلش بخواهد که ، تو و من ،هم شکل هم شویم .
امروز، وقتی نگاه من گره خورد درنگاه تو
آن موی مشترک ، لغزان و رنگ پریده و رقصان ، خندید و گفت :
یکسال هم گذشت. ما بیشتر شدیم .
روز تولدش ، سیمینه تر شدیم .
........................
تولدت مبارک ای یار ، ای یگانه ترین یار.
ارسال یک نظر