۱۳۹۰ شهریور ۶, یکشنبه

ایران این روزهای ما ......

 
صدای ایران چه حزن آلود است این روزها .
ایران چه غمناک ناله سرداده ، بیمارگون .
ناله ی ایران چه مستاصل است این روزها .
ایران چه معصومانه مرثیه می خواند سوگوارانه.
نگاه ایران چه پر سوال است امروز .
چقدر زمزمه در پچپچه پیچیده این روزها .
چه سکوت هراسناکی ، چه تقلای بی سرانجامی ، چه تلاطم بی پایانی ، چه هراس پرآشوبی .
ایران خسته است و مه آلود .
ایران تشنه است و تب آلود .
ایران سرش داغ است .
ایران دل آشوبه دارد .
نفس هایش به شماره افتاده ، هذیان می گوید .هزاران سوال در سر دارد این روزها ، ایران . سال ها سوال های بی پاسخ، می پرسد و باز می پرسد :  
به کدامین گناه نابخشوده ، سهم من این است ؟
به کدامین جرم ناکرده ، سزای من چنین جزایی است ؟
آیا رگ های خشکیده ی دریاچه های سرزمین من ، توان بیداری رگ های غیرت به خواب رفته ی مردمان مرا خواهد داشت، دیگر بار ؟
آیا گسستگی رودهای جاری کم آب تن من، درد پریشانی دل های تنهای فرزندانم را چاره خواهد کرد، دیگر بار ؟
آیا آوای سوزناک تشنگی لب های داغ ، تمنای آب و آزادی را زنده خواهد کرد در وجود مردان و زنان این سرزمین، دیگر بار ؟
آیا طنین تَرَک تَرَک خوردن های پوست تن من ، فریاد شکست سکوت مرد و زن خواهد شد دراین مرزو بوم ، دیگر بار؟
آیا شکاف های ناتمام سینه ی پل های من ، زخم های سینه های تمام شکافته ی جوانان مرا مرهم خواهد بود ، دیگر بار ؟ 
آیا آوازهای غمگنانه دخترکان تشنه ی رود، عزم گام های لرزان پسرکانم را استوار خواهد کرد، دیگر بار ؟
آیا زخم تیشه ی فرهاد ، دل نازک دلبرکان سیمین تن را به جوشش چشمه ی عشقی شیرین میهمان خواهد کرد، دیگر بار ؟
آیا خروش اَبَرمردان تُرک، خشم خوابیده ی بزرگ دلاوران فارس و کرد و بلوچ وعرب و بختیار را به فغان خواهد آورد، دیگر بار ؟
چه پاسخی داریم برای این مادرِ درد کشیده ی رنج دیده ؟
چه پاسخی برای این همه سوال بی جواب ؟؟؟
آیا ، هیچ ؟؟؟؟؟؟؟
ارسال یک نظر