۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

یاد رمضان آن روزها بخیر.......

آن قدر بچه بودیم که التماس های مان کارگر نیفتد دردلِ چون برگِ گل مادرجان، که برای سحری بیدارمان کند وما هم روزه بگیریم نه کله گنجشکی که کامل کامل. اول شب که می خواستیم بخوابیم ، بالش مان را قسم می دادیم که اگر صدای زنگ ساعت را شنید بیدارمان کند،غافل از اینکه گوش بالش از خواب ما به مراتب سنگین تر است. خورشید مهربان که چشممان را می نواخت ، تازه می فهمیدیم ، سحرکه هیچ ، سپیده هم  آمده و رفته است به آرامی. چند شب اول که این گونه می گذشت، بهانه ی دلتنگی مان گل می کرد برای شب ماندن های خانه ی مادربزرگ. آن جا شرایط مهیا تر بود و دل خانوم جان نرم تر. بیدارمان می کرد اما با یک شرط که روزه مان کله گنجشکی باشد. تا رادیو می گفت : پنج دقیقه بیشتر به اذان صبح نمانده ، امساک کنید. می پریدیم کنار حوض برای مسواک زدن. آن روزها، امساک بزرگ ترها با مسواک ما یک معنا داشت .
تماشای آسمان پرازستاره های درخشان و ردِ هواپیماهایی که در خیال ما، همیشه وهمه وقت،عموزاده ی مادرجان را از آمریکا می آوردند و آقاجان ها را می بردند تا مکه، و تمنای در آغوش کشیدن شهاب های نوری که یک باره لیز می خوردند و می افتادند پایین و با سقوط شان قلب ما را از جا می کندند ، چه حس غریبی داشت درآن شبانگاهان.
نماز صبح را با یک چشم خواب و یک چشم بیدار می خواندیم و تا لنگ ظهر می خوابیدیم در تابستان های گرم رمضان . اگر می شد دو ساعت ظهر را خانه ی خاله ای یا عمه ای گم و گور شد، بلای روزه کله گنجشکی و شکستنش از سرت می گذشت به آسانی. نیم ساعت مانده به افطار، ازغرور وافتخار یک فتح المبین، ولو می شدیم روی قالیچه های پهن شده بر تراس خانه که هوایش پراز اطلسی بود وعطر خاک  باغچه که آب خورده بود با دست های تشنه ی پدر، و تقریبا از حال می رفتیم از بوی حلوا و سیرداغ  آش سفره ی افطار.
اذان را که می گفتند، آنقدر هول می شدیم در خوردن چای شیرین با نان و پنیر و گردو و چای قند پهلوی بعدش که اصلا یادمان می رفت آش و حلوا و مربا و زولبیا را.
ماه های رمضان کودکی من چه زیبا بود با طعم شیرین عطوفت ومهربانی خداوند رحمان و رحیم وماه های رمضان بچه های این روزها چه زشت است با طعم تلخ ناله وغرولند و اجبار و ترس ازعقوبت خداوند قاسم الجبارین.
.............................
پ ن :جالب است که در برنامه ماه عسل امروز که دهم رمضان است ، مجری محترم می گوید : متشکریم از آن هایی که به هر دلیلی نمی توانند یا نمی خواهند روزه بگیرند، اما ملاحظه ی روزه دارها را می کنند.
و من فکر می کنم ، چه خوب که بعد از سی سال شلاق و گشت و گرفت و ببند و بعد از سی سال خشونتی که گریزان کرده است نسل همین انقلاب را از هرچه روزه است و دینداری ، یادشان آمده ، می شود کسی هم نخواهد روزه بگیرد به هر دلیلی. 
چقدر خوب است که این روزها همه مهربان شده اند ، حتی به تظاهر، به هر دلیلی !!!
ارسال یک نظر