۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

چه ایام خوش ِ ناخوشی ......

دختر ظریف و خوشگلی است. می گوید: ده سال سابقه ی دبیری دارم .هر سال هم توسط آموزش و پرورش برای اطمینان خاطر بیشتر گزینش می شوم . 
می گوید : تقریبا ، با خانوم  مسئول گزینش دیگر رفیق شده ام و سری از هم سواییم . چند روز پیش رفته ام حراستِ اداره برای گزینش سال تحصیلی جدید با کلی دلخوری و فحش و بد وبیراه به خود برای انتخاب این شغل و نفرین و دشنام به مسببین این وضع، یک مانتوی دو سایز بزرگتر از اندازه ام هم پوشیده ام برای جلوگیری از هر بهانه و ایرادی .
خانوم مسئول رو به من کرده ، می گوید : نسبت به پارسال چاق شده ای ها . معلومه خیلی خوش گذشته. 
لبخند تلخی می زنم و دردل می گویم : آره ، خیلی خوش گذشته ، ای کاش خبر داشتی که پشت این چهره ی آرام وسکوت نگاه ، چه روزهای سختی خوابیده در این ایام خوشی . ای کاش می شد فریادشان زد . ای کاش ..........

ارسال یک نظر