۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

خسته نشدید از سی سال مبارزه ی بی سرانجام ؟؟؟

دانشگاه ِسال های بعد از انقلاب و انقلاب فرهنگی، تقریبا چیزی کم از زندان نداشت.با وجود اینکه دانشجویان از هفت خوان رستم می گذشتند و بعد از تائید صلاحیت های از بقال سر گذر تا مسئول پرورشی مدرسه و تا پیشنماز مسجد محل و تا امام جمعه شهر گرفته، تا بررسی پرونده ی جد و آباد و سوابق قضایی همسایه های یمین و یسار و درنهایت مورد تائید بودن از تمامی جنبه های سیاسی،اخلاقی،اجتماعی، مذهبی و....... می توانستند پا در عرصه ی علم و دانش گذارند، باز هم به چشم مجرم به آن ها نگاه می شد و مدام چشم هایی می پاییدندَت تا مبادا پایت کمی چپ تر ازمعمول به راست بچرخد. 
فضا، فضای مچ گیری بود و حال گیری و کمیته انضباطی و حراست و هزار درد بی درمان دیگر.
با وجود آنکه در آن دوره تعریف حجاب چه در دانشگاه و چه در جامعه هزار بار با این روزها تفاوت داشت و مانتوهای گشاد و بلند که در راه پله ها نقش جارو را بازی می کردند و درموارد لزوم نقش زیراندازرا، و مقنعه های تا کمر رسیده سیاه و سورمه ای و قهوه ای نشانه ای از حجاب بدتر به حساب می آمد در مقابل حجاب برتر که چادر بود و چون نگینی شما خواهر نازنین را دربر می گرفت و چون مرواریدی در صدف غلتان ،می غلتاند، مرسوم بود ، باز هم مسئولین نازنین دانشگاه دائم نگران برادران دانشجو بودند که مبادا وقتی از کنار خواهری رد می شوند خدایی ناکرده نفس گرم آن خواهر را دست غفلت باد برساند به گونه ی برادر و واویلا شود از اسلامی که به خطر می افتد و جامعه ی که در سرازیری انحطاط می لغزد.
با وجود تمام تدابیر متخذه و مراقبت های لازمه و امر به معروف و نهی از منکرهای نکیر و منکرهای مامور در دانشگاه، باز هم اتوبوس گازوئیلی قراضه ی خط چهارده آن روزها که مسیر چهارراه ولیعصر تا پل سید خندان را گز می کرد، شده بود میعادگاه عاشقان دانشجو، آن هم در دورانی که  از چشم برادران حکومتی دورمانده بود تفکیک جنسیتی اتوبوس ها.
امروز که خبرجدایی کلاس های دانشجویان دخترو پسردر دانشگاه را می خوانم ، بی اختیار تبسم محوی به یاد شیطنت های آن روزها می نشیند در گوشه ی خاطرم وعاشقیت هایی که هر کدام خود حکایت شیرین هایی بود دراتوبوس وروایت فرهادهایی که در درکه و دربند به کندن کوه مشغول می شدند در آن جمعه های پر کمیته و گشت ثارالله و جندالله و بقیه الله و...... 
ما که پدرو مادر بچه های امروز بودیم  وسر به راه آن دوران، آتش می سوزاندیم در مقابله با گشت های یشمی و مشکی و سیاه ، ببین بچه های امروز که  فرزندان همان پدر و مادرهای آتش بیار معرکه هستند ، چه ها خواهند کرد در مقابله با طرح های تفکیک  زرد و آبی و سرخ .
بر ادران ، واقعا خسته نشدید ازاین سی سال مبارزه ی بی سرانجام ؟؟؟؟
ارسال یک نظر