۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

حباب های سراب ......

جایی میهمان بودم که سه روز پیش به برکت ماموران نازنین نیروی انتظامی پشت بام شان شخم خورده بود و فردایش دیش های جدید کاشته بودند که به امید خدا تا پس فردا به بارخواهند نشست.برای همین هم امشب توفیق دیدار20:30 واخبار ساعت 21 حاصل گردید.دقیقا نصف زمان برنامه بیست وسی که حدود نیم ساعت است اختصاص داشت به حباب سکه وباد شدن و ترکیدن آن ودوباره باد شدن ودوباره ترکیدنش.طوری دراین خصوص صحبت می کردند تو گویی معجزه ای رخ داده واقتصاد جهان راشکوفا کرده ایم با این حباب ترکاندن مان. 
خبر ساعت 9 هم تقریبا یک ربع از برنامه اش را اختصاص داده بود به همان حباب و آقای کارشناسی هم طوری ریز و درشت این حباب را تحلیل می کرد که گویی هفتاد وپنج میلیون جمعیت وامانده ی ایرانی هیچ دغدغه ی خاطری جزباد شدن و ترکیدن حباب سکه هرگز نداشته و نخواهند داشت . 
میزبانم گفت : بالاخره حباب سکه هم ترکید. کاش در مورد حباب های دیگر هم،همین قدر حساسیت به خرج می دادند. 
گفتم : بالاخره یک روزهمه ی حباب هاخواهند ترکید.حباب قدرت وشهرت وقساوت وشقاوت وخباثت وخیانت وجنایت وخودخواهی، چرا که حباب ها درذات خود رسالت ترکیدن دارند. اما تماشایی تر ازهرچیزترکیدن آن حباب بزرگ خواهد بود که آن قدر بادش کرده اندکه دیگرروی زمین توان ماندنش نمانده وآن قدر به عرش اعلی رسانده اندش که خدا را هم زیر پایش ریزمی بیند. فراموش نکن که همیشه یک کلاغ ، آن دوردست ها، نوک می زند به هرچه حباب، به عشق رسیدن به طعمه ی صابون .
ارسال یک نظر