۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

وجدان بیدار من ...

قرار است همایش برگزار کنیم . از این همایشهایی که می گویند در ژاپن یکی برگزار می شود و سه سال کار می کنند بر روی مقالات و تحقیقات و نتایجش و در ایران سالی سیصد تا برگزار می شود و هیچکس هم هیچ کاری ندارد به مقالات و تحقیقات و نتایجش . 
بهر حال سرمان خیلی شلوغ است و فکرمان مشغول . با کله ای پر از برنامه ی عقب افتاده و کارهای هماهنگ نشده به رختخواب می روم و آنقدر خسته ام که اصلا یادم نمی آید سرم کی به بالش رسیده است . 
خواب می بینم مجری مراسم به مدعوین خوش آمد می گوید و لبخند دروغین تحویل می دهد . 
خواب می بینم مدیر کل شرکت در حال ارائه ی گزارش عملکرد سال گذشته است . دروغ پشت دروغ .
خواب می بینم معاون شرکت در حال ارائه آمار است و دروغ پشت دروغ .
خواب می بینم مدیر دفترمان در حال بیان فعالیت ها و پیشرفت آنهاست . دروغ پشت دروغ .
خواب می بینم رئیس گروهمان در حال نمایش پاور پوینت اتمام پروژه های نیمه تمام است . دروغ پشت دروغ .
خواب می بینم کارشناس مسئول دفتر در حال ارائه درصد رشد شاخص های بهبود است . دروغ پشت دروغ .
خواب می بینم نوبت من رسیده و باید عملکرد و آمار و پیشرفت فعالیت و اتمام پروژه و میزان رشد شاخص های شرکت را در یک تصویر گویا و شفاف ارائه دهم و من هر چه دگمه ی Enter  را می زنم تا اسلاید مربوطه روی پرده به نمایش درآید ، هیچ اسلایدی جز یکی که سفید سفید سفید است نمی آید.
خواب می بینم تمامی حضار چشم دوخته اند به من و پرده ی سفید و منتظرند تا ستون های نمودار بالا و پایین شوند و آن ها شروع کنند به تشویق و کف زدن .
خواب می بینم گیر دگمه ی Enter رفع می شود و صفحه ی سفید روی پرده ، بزرگ و بزرگ و بزرگتر می شود و کلمات سیاه سیاه سیاهتری روی آن نقش می بندند. 
خواب می بینم حضار کف می زنند و سوت می زنند و هورا می کشند .  
خواب می بینم گوش مرا گرفته اند و از سالن به بیرون پرتم می کنند. 
خواب می بینم که روی پرده نوشته شده : 
دروغ ممنوع .
ارسال یک نظر