۱۳۹۳ خرداد ۳, شنبه

دار..........کوب

از در اصلی پارک که می آیم بیرون، یک پیاده رو آدم ایستاده اند زیرِ آن درخت پیر چنار، سر به آسمان دوخته تا آن جا که می شده. پا سست می کنم و نگاهم می لغزد روی خط نگاه شیطنت بار پسرکی که لابلای شاخه ها سرک کشان دنبال دارکوبی می گردد که صدای کوبیدنش تمام خیابان را به صدا درآورده. 
زن دست پسر را می کشد و بی حوصله می گوید : بیا مامان جان، امتحانت دیر می شود ها. دارکوب هم تماشا دارد؟
پسرک اما پا سفت تر می کند و با همان نگاه کنجکاو می پرسد : مامان ، دار را چگونه می کوبند؟
در تیتر اول روزنامه صبح دکه ی کنار پیاده رو آمده : سحرگاه امروز ........ به دار آویخته شد.
روی نقطه چین ها یک تکه آجر گذاشته اند برای محکم کاری .


ارسال یک نظر