۱۳۹۲ آذر ۵, سه‌شنبه

از ما گفتن ...


با یکی از این گروه‌های هنری تئاتر خیابانی قرارداد بسته ایم که در خصوص مصرف بهینه انرژی چند اجرا در سطح شهر داشته باشد.
جوانک هفته ی پیش رفته  توی فضای سبز کنار دریاچه ی چیتگر و یکباره خودش را انداخته روی چمن ها و دراز به دراز خوابیده. مردم دانه به دانه که رد می شده اند ایستاده اند به تعجب. بعد پسرک یک دفعه نشسته و شروع کرده به داد و هوار. تقریبا همه ی کسانی که آن اطراف بوده اند جمع شده اند دورش، و چند نگهبان هم آمده اند و بالاخره سرو کله ی گروه حراست پارک هم پیدا شده. هم گروهی جوان آمده وسط که چیه؟ چی شده؟ چه خبرته؟ پسرک هم شروع کرده که: دیدی چطور بدبخت شدم، بیچاره شدم، قبض گاز و برق خانه ام آمده فلان قدر، و حالا چکار کنم؟ 
و تا رفیقش آمده جوابش را بدهد و وارد مبحث صرفه جویی و درست مصرف کردن و راهکارها بشود، یکی از این پیرزن های شیرزن حاضر در پارک پریده وسط که: آره دیگه ننه ، مملکته درست کردن دیگه. هیچ کی هم نیست به داد این بیچاره ها برسه. ببین چه به روزگار جوان مردم آورده اند که زده به سیم آخر و ....
خلاصه کار داشته بالا می گرفته که از پشتِ صحنه ندا آمده رونالدو را ولش ، یکی این غضنفرو بچسبه.
خلاصه از ما گفتن بود آقایان محترم ، حواس تان باشد مردم بدجوری توی مشکلات غوطه ورند. با هسته ای یا بی هسته ای یکی به دادشان برسد لطفا.
ارسال یک نظر