۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه

قرابت یا غرابت ؟؟؟

7عصرِ 6 فروردین 1392 ، سایت اینترنتی ترمینال های مسافربری.
پنجره ی تهیه بلیت 
خوشامد گویی 
از این که ما را انتخاب کردیده اید متشکریم.
انتخاب تعاونی 
نوع اتوبوس
انتخاب سرویس VIP
تکمیل فرم مربوطه 
نام ، نام خانوادگی ، تعداد نفرات ، روز حرکت ، ساعت حرکت ، آدرس ایمیل ، شماره تلفن ثابت ، شماره تلفن همراه .......
اعلام هزینه پرداختی 
پرداخت اینترنتی مبلغ اعلام شده 
تائید 
پس از چند ثانیه ، دریافت بلیت صادره از طریق آدرس ایمیل اعلام شده
پرینت بلیت 
           بلیت تا شده در جیب ،
                        و خیال راحتِ راحت ِ راحت.
..............
.....................

6:30 صبح 8 فروردین 1392 ، ترمینال غرب پایتخت.
باجه ی تهیه بلیط
سلام
با اخمی در کمال خواب آلودگی ، بله؟
آقا، ما بلیت VIP داریم ، کدام اتوبوس را سوار شویم؟
خمیازه ، بلیتت را بده ببینم.
بفرمائید.
اتوبوس VIP صبح نمیاد، بده بلیت تون  رو عوض کنم ولوو بدم.
آقا ، یعنی چی؟ ما بخاطر سرویس VIP برنامه هامون را تنظیم کردیم و این ساعت صبح اومدیم. 
خب ، من چکار کنم ؟ نیومده دیگه . گفته نمیام .
خب ، اطلاع می دادید. شما که کلی آدرس ایمیل و شماره تماس ثابت و همراه از ما گرفتید.
دِلِت خوشه بابا ، مگه اون که پشت اون ماسماسک نشسته منم، برو از خودش بپرس.
آخه آقا !!!
چیه ، بقیه پولتو بردار.
7 صبح ، یک جفت لب و لوچه ی آویزان، بلیت ولوو و چند اسکناس هزاری و پانصدی کهنه در دست، رو به سوی مثلا ولوو.
7:15 صبح ، نشسته بر ردیف اول اتوبوسی که به لعنت خدا نمی ارزد و صد رحمت به اتول مشدی ممدلی ، با بیست نفر مسافر ، و 20 مسافر سرراهی که برای شکارِ هر کدام ، شاگردِ راننده یک هوار می کشد این هوا. و بیست بار خواب را می پراند از چشمان مایوس مسافرین مشتاق VIP.
بی پذیرایی.
بی نمایش فیلم.
بی سرعت در حد مجاز.
بی .....

...............
......................
11 صبح 10 فروردین 1392، ترمینال مسافربری یک شهر خیلی کوچک تر از پایتخت
یک مسئول گیشه با لب خندان ،
                     یک اتوبوس VIP،
                                    راحت ، جادار ، مطمئن .....
.............................
شُکر خدا، ما هم VIP سوار شدیم و حسرتش بر دل مان نماند. 
                                                                 خدا را شکر.
.....................................................
واقعا به جز ایران ، جاهای دیگری هم در این دنیای فوق مدرن و متمدن و تکنولوژیک امروزی ، می توان پیدا کرد که این قدر قرابت باشد میان آن که می نشیند پشت گیشه ، با آن که نشسته پشت آن ماسماسک ، بقول آن آقا ؟؟؟ یا فقط ما می توانیم به این خوبی گند بزنیم به تمام ابداعات نوع بشر و ادعای مدرنیته مان هم کر کند گوش فلک را ؟
راستی قرابت را نمی توان با (غین) نوشت، غرابت ؟؟؟ 

ارسال یک نظر