۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۶, سه‌شنبه

گفتند که بیدارید . گفتیم که بیداریم!!! *

دوباره چه شده است این روزها ؟ ؟؟
گاه گویه های فاطمه شمس مطلب می گذارد از خواستن  و رفتن  و شوریدن دل و جان به سر شدن و بازگشتن و آرام شدن با یک کلام "حال من خوب است " و بعد حذفش می کند لابد به امر سکوت *.
وبلاگ تحریریه خاموش مطلب می گذارد در فراق یک دوست نادیده با عنوان فرزند یک.............. *  و می گوید از یک سکوت خوف آور. 
خدایا ، دوباره چه خبر شده است این روزها ؟
هنوز وقت بیداری ما نرسیده ؟ 
چقدر دلم شعر می خواهد. چقدر دلم شعور. 
پناه باید برد به آیه های زمینی ، به شاعران شعور ، و شعری که می گوید :
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم
آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟
هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم
ما خویش ندانستیم ، بیداری مان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم !
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم.
                                                         زنده یاد "حسین منزوی"

به راستی که وصف حال این روزهاست این شعر . وصف حال ......
ارسال یک نظر