۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

رویای شیرین خیابانی ....

استارت که می زنم  صدای خانم مجری می پیچید در گوشم که دارد در خصوص انتخابات مجلس سوالات مبسوطی از آقای قربانی نامی که ظاهرا کاره ای در ستاد انتخابات کشور است می پرسد . 
و آقای قربانی چنان از انتخابات پرشور حرف می زند که درهمه جای دنیا چقدر مهم است و چطور مردم باید بدانند که رای آن ها تا چه حد  می تواند در تعیین سرنوشت حال و آینده ی کشور تاثیر گذار باشد و آن هم این روزها که دنیا چشم شان به ایران و مردمان خوب و عزیز و همیشه در صحنه اش که سال های انقلاب و جنگ با تمام وجود در راه اعتلای میهن عزیزشان چه حماسه ها که نیافریده اند و چه فداکاری ها که نکرده اند ، است و علاوه بر همه ی این ها انتخاب یک نماینده خوب است که می تواند نقش اساسی در تعیین سرنوشت قوانین ، طرح ها ، پروژه های ملی و غیره و غیره داشته باشد و این مردم گرامی هستند که می بایست با حساسیت کاندیداهای مورد نظرشان را انتخاب کنند و اگر خودشان هم کسی را نمی شناسند از افراد معتمد و مومن کمک بگیرند و ....، خلاصه ی کلام این که با انتخاب درست افراد ، ایران عزیز ما می تواند بر اساس سند چشم انداز بیست ساله ، در تمام زمینه های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی ، فناوری ، نظامی و ......قدرت اول  و برتر منطقه باشد و جزو یکی از کشورهای اول جهان قرار بگیرد و چه و چه و چه  .......
موزیک حماسی میهن پرستانه ای که بعد از سخنان این عزیزِ بزرگوار پخش می شود چنان مرا در اعماق تمدن آریایی و عظمت باشکوه تخت جمشید و جاودانگی خلیج همیشه فارس پرت می کند که ناخودآگاه  آه جانسوزی از نهادم برآورم و با صدای بلند بگویم: کاش واقعا همین طور بود آقای محترم مسئول انتخابات ، کاش تمام حرف های تو راست بود و تعیین سرنوشت ما و کشورمان به دستان توانمند خودمان صورت می پذیرفت و کاش خیلی وقت پیش ریشه ی دروغ در این سرزمین خشکیده بود و هیچ کدام این ها که گفتی شعارهای پوچ و توخالی نبود و کاش هیچوقت فردای انتخابات پرشورمان ، خس و خاشاک نمی شدیم و کاش جوانان مان در خیابان ها پرپر نمی شدند و کاش بزرگان مان در بند و حصار نمی رفتند و کاش و کاش و ای کاش....  
تصور این که تمامی این حرف ها واقعیات محض جوامع پیشرفته است و تصویر زندگی در یک جامعه ی دمکراتیک و آزاد ، طوری  مرا در رویای شیرین زیستن در بهشت برینی به نام ایران فرو می برد که ناخواسته برای دقایقی می روم  برای سیر و سلوک به عالم هپروت. 
بوق ماشین پُشتی که به نشانه ی اعتراض به این همه آرامش در رانندگی ، فریادش بلند شده ، خلسه ی شیرین توهم را چنان درهم می شکند که همان طور که گوینده ی رادیو می گوید، مطمئن می شوم، " اینجا تهران است ، صدای جمهوری اسلامی ایران
ارسال یک نظر