۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

اگر دیروز ، ...... اما امروز ، .....


بعد از سال ها ، حالا دیگر نظربند سبزی را که آنا بسته بود دور بازویم به هنگام تولد ، و من مخصوصا گمش کرده بودم به حکم جوانی درهیاهوی شهر و پیچاپیچ تمدن و مُد ، در به در جُسته بودم و به دلخواه یافته بودم و به تلافی تمام این سال ها که دیگر نخواسته بودمش و نداشتمش ، هزار باره بسته بودمش به دورِ دست و بازو و پیشانی.
اگر آن بار در جدال سنت و مدرنیته گمش کردم به عمد ، این بار اما در جدال حقّ و باطل از من ستاندندش به زور، و یک مُهر حَک کردند در کنار نامم بر پیشانی خالی از سبز پرونده ام .
" عامل فتنه "
حالا اگر حتی هزاران دفعه هم که گم شود یا بگیرندش به جبر، ایمان دارم که با عزمی سبزتر از سبز، باز خواهم اش یافت و سبزینه را حک خواهم کرد بر پیشانی دل.
اگر دیروز مچ بندها و پیشانی نوشت هامان سبز بود ، اما امروز، همه مان خوب می دانیم آنچه به جا مانده از آن روزها ، هیچ نیست جز دل های سبز و امیدوار . 
ارسال یک نظر