۱۳۹۰ بهمن ۱۳, پنجشنبه

مبارک باد انقلاب مقوایی ....

چه کسی فکرش را می کرد : 
که این طور پایمال شود خون مردمانی که  برای  استقلال و آزادی و عدالت ، جان شان را گذاشتند کف دستشان و روانه ی میدان ها شدند و ایستادند مقابل تانک ها ی مستقرِ گاردی ها. 
که این طور بی ارج شود  شهادت زنان و مردانی که هفده شهریور با یک نه بزرگ ، حنای حکومت نظامی را بی رنگ کردند و خون سرخ شان میدان ژاله را کرد میدان شهدا. 
که این طور بی صدا خفه شود فریاد دانشجویانی که  سنگر دانشگاه را هیچ گاه خالی نگذاشتند و برای همیشه و در همه حال نرده های سبزرنگ دانشگاه تهران شد حصاری بر گِردشان تا زندانی شوند در زندان خیابان ها.
که این طور بی قدر شود جان جوانانی که ترس را در کوچه ها کشتند و رفتند به جنگ دژخیمان شب ها با کوکتل مولوتف های  خانگی .
که این طور حقیر شود مردانگی همافرانی که دلیرانه ایستادند و به جرم تمرّد از مافوق ، خون سرخ شان شد پرچم لاله گون غرور و افتخار.
حیف از تمام امیدهایی که ناامید شد و حیف از تمام آرزوهایی که پرپر شد و گلبرگ هایش پاشید بر خاک مرده ی آزادی.
حیف و صد حیف از عمر سی و سه ساله ای  که عاقبت انقلابش می شود کاریکاتور و عاقبت رهبرش ، ماکت مقوایی .....
ارسال یک نظر