۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

جای پیرزن خالی ....

نقل است که پیرزنی گوژپشت هر سال ظهر عاشورا ، پای منبر مداحی می رفت که با آب و تاب فراوان و اشک و آه و عجز و ناله بسیار، داستان جنگ امام حسین وهفتاد ودوتن یارانش را با هزاران تن لشکر یزید نقل می کرد و آخر سرهم بر سر می کوفت و فریاد می زد و پیرهن پاره می کرد و گِل به سر می مالید که ، دیدید چه شد ؟ حسین تشنه لب شهید شد و رقیه بی بابا ماند . 
بعد چند سالی که بدین منوال گذشت ، یک بار پیرزن طاقتش طاق شد و آخرِمجلس بر سر کوبان و اشک ریزان ، فریاد برآورد که ای امام حسین، قربان مظلومیتت بشوم ، تو که پارسال دیدی یاران اندک تو توان مقابله با هزاران تن لشکر نامرد و بی چشم روی یزید را ندارند و همه شهید می شوند ، امسال چرا دوباره عزم جنگ کردی . 
حالاحکایت ماست با این سخنرانی مشعشعانه برای صندلی های خالی و دیوارهای همچنان تمام قد ایستاده و میکروفن های خمیده و گوش هایی که شاید سال اول ِ سخنرانی به پشیزی می ارزید ، اما حالا دیگر به مفت هم نمی ارزد. 
فقط من نمی دانم چرا پیرزن بیچاره را با خود به سازمان ملل نمی برند که حداقل قربان صدقه ی آقای رئیس برود با صدها تن خدم و حشم اش که پول بیت المال را به توبره کشیده اند و راهی دیار فرنگ شده اند محض خنده و لابد تفریح . و تازه ادعای ساده زیستی هم دارند بی انصاف ها با اختلاس های هزاران میلیاردی شان.
ارسال یک نظر