۱۳۹۰ تیر ۱۹, یکشنبه

بهشت ...... جهنم ........مادران .......

 روی یک تابلوی بزرگ با خطی درشت نوشته اند : پارک بهشت مادران و زیرش با یک فونت ریزتر تاکید کرده اند : ویژه ی بانوان . دورتادورش دیوارهای آهنین سبز کشیده اند به بلندای آسمان .
رد هیچ مردی نباید بماند بر تنِ خیس چمن های این پارک،که مبادا نگاه نامحرم گره بخورد به نگاه دلبرکی واین گره ببرد خیال را تا ثریا.
انگشت هیچ شوهری نباید حلقه شود دورانگشتان نازک همسرش زیر سایه ی کاج های پیر این پارک، تا خیال کودک در راه، پرنده نشود در افق نگاه عاشقانه هیچ زوج خوشبختی .
قامت خمیده ی هیچ پدری نباید دست حلقه کند دور بازوی دخترک قدعلم کرده اش،درخیابان های این پارک، تا مبادا تجربه ی روزگار پیری آینه ای باشد برناپختگی دوران جوانی وپند پدرچون گوشواره ای بیاویزد بر گوشِ دلِ دخترک.
این جا پارک بهشت مادران است در تپه های عباس آباد تهران و دراین جا، هیچ چیزعجیب نیست وهیچ چیزغریب نیست وهیچ چیز تازگی ندارد برای مادران وخواهران ودختران این مرزوبوم  اِلی یک چیز. که، خواهران سخت کوش حافظ حجاب و عفاف، ایستاده اند بر سر ورودی پارک. و فلسفه ی این کار بر کسی معلوم نیست وقتی هدف از ایجاد این پارک ، خلاصی باشد برای لحظاتی هر چند کوتاه از حصارحجاب .
آیا رسالت این فرشتگان سیاه پوش جزاین است ، که به آنان که وارد می شوند ، گوشزد کنند که شال وروسری ازسربردارید که وارد بهشت می شوید و دربهشتِ خالق همه آزادند و به آنان که خارج می شوند، یادآور شوند که شال و روسری بر سر بگذارید که وارد جهنم می شوید و در جهنمِ مخلوق همه دریندند؟؟؟؟
ارسال یک نظر