۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه

چقدر مبارک است این روز ؟؟؟

اولین سال بعد از پیروزی انقلاب بود ،معلم فرهنگی هنری مدرسه مان ، که کمی هم تنش می خارید وسرش درد می کرد برای بعضی کارها، در ظاهر بعنوان یک کار علمی، آموزشی و درباطن به مناسبت روز کارگر، برنامه ی بازدیدی از تنها کارخانه کبریت سازی شهرمان ترتیب داد و ما هم که سرمان بیشتر از او درد می کرد برای همان بعضی کارها، خوشحال و خندان سوار اتوبوس شدیم و عازم کارخانه.
بیشتر از آن که به کبریت ها ونحوه ی تولید وبرش الوار وچگونگی تهیه قوطی کبریت واین چیزها توجه کنیم، که مدیر کارخانه فکر کرده بود برای بازدید از آن ها آمده ایم و اصرار داشت تمام سوراخ سنبه های کارخانه را نشان مان دهد تا ما شاید در آینده مهندس کبریت خوبی بشویم . دل در گرو چهره های رنج دیده و دست های پینه بسته ی کارگران زحمتکش آن جا داشتیم و به دنبال مجالی برای صحبت و درد دل با کارگران . کاری که شاید هیچکس دوست نداشت انجام گیرد ، اِلا، ما و کارگران و معلم فرهنگی هنری مدرسه ی ما. 
برای همین هم ، در نیمه های بازدید ، کبریت و کارخانه فراموش مان شد و شدیم گوش شنوایی برای شنیدن مشکلات حقوق عقب افتاده و بیمه ی کارگران و زندگی مشقت بار شان. آن بندگان خدا هم با ترس و لرز تن به صحبت می دادند و گویا از عاقبت کار می ترسیدند. اما هرچه بود آن بازدید برای ما و آن ها،نه تنها نشانه ای از مبارک بودن روز کارگر نداشت که نامبارکی کارگربودن در این مرز و بوم را سخت به رخ می کشید .
حالا که  سی و دو سال از آن روز اول ماه می سال هزار و نهصد و هفتاد و نه میلادی و یازده اردیبهشت ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و هشت شمسی می گذرد ، هنوز هم هیچ نشانی از مبارکی این روز نیست و نامبارکی اش بیشتر از پیش توی ذوق می زند این روزها .
مبارک یا نامبارک ، روز کارگر است امروز و شاید یادشان ، یادمان را لحظه ای با دردهایشان عجین سازد . امید که روزشان خوش باشد و روزگارشان خوش تر. 
ارسال یک نظر