‏نمایش پست‌ها با برچسب عین زندگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عین زندگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مهر ۹, سه‌شنبه

...... خوشبختی

زن آخی گفت و خودش را پهن کرد روی چمن ها.
بچه دوید لای دست و پای مرد و گفت : بَبَل. و تاب و سرسره ها را نشان داد.
دهان زنبیل قرمز باز شد و فلاسک چای نشست کنار دست زن . نان تازه و انگورهای سبز و یاقوتی، رنگ پاشید روی سیاه سفیدی روزنامه ای که حالا شده بود سفره .
استکان های عنابی چای که به صف شد ناخواسته، صدای خنده های زن از ذوق میهمانی که می آمد، پیچید لای شاخ و برگ درخت ها.
مرد نفس زنان بچه را گذاشت روی زمین و به زن که با دهان پُر می گفت : بیا صبحانه ات را بخور، چایی ت سرد می شه، جواب داد : صبر کن دستامو بشورم، و نیم خیز شد برای رفتن.
زن اما وسط  زمین و هوا، لقمه ی نان و پنیر را گذاشت توی دهان مرد و استکان چای را گذاشت مقابلش.
ردِ زردِ استکان روی روزنامه حلقه زده بود دورِ نوشته ای که تیترش بود: راه های رسیدن به خوشبختی.

۱۳۹۲ شهریور ۲۰, چهارشنبه

آلما ...


آق آلما ، گوزل آلما
باغلاری گزر آلما ،
چیرکین آل اصیل اولسون
بد اصیل گوزل آلما.
پدربزرگ ، هر وقت ، ما دخترک ها را یک جا جمع می دید این شعر را برای مان می خواند و قاه قاه می خندید، و هشدارمان می داد که مواظب باشیم این میوه فروش سرِکوچه که سیب هایش را با شعر می فروشد آدم خیلی هیزی ست.
بعد از آن روزی که مادربزرگ از دستش عصبانی شد و از دهانش پرید که او قبل از این که قزاق شود و به آرتش رضاخان بپیوندد شاگرد میوه فروش بوده است، دیگرهیچوقت نه این شعر را خواند و نه قاه قاه خندید.


* آلما در زبان ترکی دو معنی سیب و نگیر دارد. که در واقع این شعر مصداق تعریف از سیب و طعنه به یار سپید روی زیبا و سرکش است.